جبرئيل اعلام رسول كردى ، چگونه روا دارد كه قرآن جمع ناكرده بگذارد تا ايشان چنان كه خواهند در آن تصرف كنند . و آنچه شيعه مىگويند كه قرآن [ را ] على جمع كرد در حيات رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم ، اهل سنت روايت كردهاند چنان كه از حافظ ابو العلاء نقل كرديم و آنچه ايشان روايت مىكنند شيعه منكر آناند .
پس روايت شيعه اولىتر از آن ايشان . و ايشان روايت مىكنند كه چون ابو بكر مىخواست كه قرآن جمع كند منادى كرد در مدينه كه هر كه نزد وى چيزى از قرآن هست بايد كه پيش من آورد و به زيد فرمود كه قبول نكند الا به دو گواه عدل . و زيد گفت كه ، لقد جاءكم رسول من انفسكم . » نزد خزيمه انصارى يافتم و با او ديگرى نبود ، و اين خلاف فرمان ابو بكر است كه او فرمود كه از دو عدل قبول كند . و زيد اين دو آيه از يكى قبول كرد و روا بود كه مثل اين از يكى قبول كرده باشد ، و التفات به قول ابو بكر و منادى نكرده بود . و قول ابو بكر كه از دو كس قبول كن خود خلاف قول خداست كه بارى تعالى مىفرمايد :
« قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً »
اى محمد ، بگو ، كه اگر جملهء انس و جن جمع شوند تا مثل اين [ قرآن ] بيارند ايشان مثل قرآن نتوانند آرند و اگر چه بعضى يارى بعضى دهند . پس ابو بكر و عمر را ظن آن بود [ كه كسى قادر تواند بود ] كه مثل قرآن بيارد تا به زيد مىگفت كه از دو كس قبول كن اين معنى رد قرآن باشد و احسن . . . « * » كند آن باشد كه امامت را نشايد و اگر ايشان را اعتقاد آن بود كه كسى مثل قرآن بتواند آورد . . . « * » پس فرمودند كه از دو كس قبول كن حشو باشد كه انس و جن بر مثل قرآن قادر نباشد هر كه بياورد آن باشد و اگر « * » عادل باشد و اگر آن قرآن . . . بود [ گ 657 پ ] بود .
و اگر فاسق اگر يكى باشد و اگر دو يا بيشتر هيچ تفاوت نكند . و چون قرآن به قول دو عدل اثبات كرده باشند بر آن اعتماد نباشد از بهر آنكه چون نه معصوم باشند
هامش
* نسخه پاره و وصالى شده است