ولاى حال ادرجت فى الليل فاطمة الشريفة * ولاى حال احرقت ابواب حجرتها المنيفة
آه لبنت محمد ماتت بغصتها اسيفة
محمد بن ابى بكر رضى اللّه عنه نامه نوشت به معاويه و او جواب نامه مىنويسد و آن دليلى است بر آنچه گفتيم محمد مىنويسد . اما بعد ، خداى تعالى به عظمت خود خلق را بيافريد بىرنجى و ضعفى در قوت و نه محتاج بود به - خلق اما ايشان را از بهر عبوديت آفريد . از ايشان بعضى گمراهاند و بعضى هادى و قومى سعيد و قومى شقى پس محمد را صلى اللّه عليه و آله به علم برگزيد به رسالت و وحى و او را امين كرد بر فرمان خود و اول كسى كه او را اجابت كرد و ايمان آورد و به راست داشت و در اسلام آمد برادر و پسر عم او على بن أبي طالب بود . صادق داشت او را يعنى پوشيده و برگزيدش بر جملهء خويشان و ترا مىبينم كه با او برابرى مىكنى و تو توئى يعنى خود مىدانى كه مقابل او نباشى ، و نيت او صادقتر و ذريت او فاضلتر ، و زن او سيدهء زنان عالم و سيد انبيا و رسل ابن عم او ، و برادرش نفس خود فدا كرد در حرب موته و عم او سيد الشهدا در روز احد ، و بدن او ناصر و معين رسول و كفيل و حافظش ، و تو لعين پسر لعين هميشه تو و پدر تو رنج رسول صلى اللّه عليه و آله مىطلبيدى و حمد مىكردى كه نورى كه خداى تعالى افروخته است به نشانى و مالها در آن صرف مىكردى و قبايل در آن هلاك مىانداختى ، پدرت بر آن بمرد ، تو تمتع گير از دنيا بدانچه مىتوانى در باطل خود . بدان مدتى كه ترا در ضلالت و گمراهى هست گوئيا كه اجل تو منقضى شد و كيد تو سست و خداى تعالى به مرصاد ، يعنى ازو نتوانى گريخت . و تو مغرورى .
سلام خدا [ گ 651 ر ] بر آن كس كه تبع راه راست است .
معاويه جواب مىنويسد :
از معاوية بن ابى سفيان بدان كس كه عيب پدر خود مىكند ، محمد بن