ابى بكر ، اما بعد ، نامهء تو به من رسيد بر آنچه بارى اهل آن است از عظمت و قدرت و آنچه رسول صلى اللّه عليه و آله بر آن برگزيد . پس ذكر على بن أبي طالب كردهاى و سابقهء او در ايمان و قرابتش از رسول صلى اللّه عليه و آله و يارى دادن رسول در همه بلاها و سختىها حجت بر من مگيرى و عيب من مىكنى به فضل ديگرى و پدر تو با ما بود ، فضل على مىشناختم و حق او لازم بود بر ما نيكى كرد با ما . چون خداى عز و جل رسول را صلى اللّه عليه و آله از دار الفنا به دار البقاء برد و به دو رسيد بدانچه او را وعده داده بود و حجتش قوى كرد بعد از اظهار دعوت چون از دنيا رحيل كرد پدر تو و فاروقش ملك و حق او ببردند و خلاف امر رسول صلى اللّه عليه و آله كردند و راست بايستادند آنگه او را به بيعت خواندند . او تقاعد كرد و مطيع نشد . قصد قتل او كردند . پس او ملك بديشان رها كرد . او را در ميان مشورت نمىآوردند و اسرار ازو پنهان مىداشتند تا هر دو برفتند . سيوم ايشان برخاست . پيروى سيرت ايشان كرد . تو و صاحب تو با او عتاب كردى تا اقارب و اجانب طمع درو كردند و او را رها كردند . و شما به مراد خود رسيديد . سخن به احتراز گوى اى پسر ابو بكر ، كه اين بساط پدر تو گسترانيد و بنا ملك او نهاد و بلند كرد و اگر آنچه مادرشايم صواب است اساس آن پدر تو نهاده است و ما شريكان وىايم و اگر پدر تو اين اصل ننهادى و آن افعالها نكردى من خلاف على بن أبي طالب نكردمى و امارت و خلافت مسلم داشتمى . اما پدر ترا ديدم كه آن افعال كرد من نيز تبع وى شدم و امثال آن كردم اگر خواهى عيب پدر خود كن و اگر خواهى مكن سلام بر آن كس باد كه جواب داد . بدان كه اين چه ياد كرديم جمله دليل است بر آنكه هر چه معاويه و بنى اميه و بنى مروان كردند اصل و اساس آن از پيش نهاده بودند . و ايشان تبع آن شدند و بر آن سنت كار كردند و از آن زيارت كردند به قدر وسع . و چون ايشان سنت خلفاء راشدين نگاه داشته باشند نزد اين قوم كه خود را اهل سنت و جماعت مىخوانند مستوجب ملامت نباشد كه ايشان دعوى مىكنند كه رسول صلى اللّه عليه و آله
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 320
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٣٢٠