تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى
، تا آخر آيه » يعنى آسمان‌ها و زمين‌ها و آنچه ميان آن است و آنچه زير ثرى است از آن اوست ، سر و جهر داند ، و گفت :
« وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
، تا آخر آيه » پس حاملان عرش علمااند كه خداى تعالى علم بر ايشان نهاد و هيچ از انوار چهارگانه خارج نباشد از آنچه خداى آفريده است در ملكوت و آن ملكوتيست كه خداى جلت عظمته به انبيا عليهم السلام نمود ؛ به ابراهيم گفت :
« وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ »
پس چگونه حملهء عرش حمل بارى كنند و به حيات او دل‌هاى ايشان روشن است و زنده ، و بر روشنى نور راه به معرفت او يافتند . جاثليق نگاه با اصحاب خود كرد ، و گفت : و اللّه كه اين وصى بر حق است از نزد خداى تعالى بر زبان مسيح و انبيا عليهم السلام ، و اوصياء بعد از انبياء ، صلوات اللّه عليهم اجمعين . پس گفت مرا خبر ده كه بهشت در دنياست يا در آخرت ، و مرا خبر ده كه كجاست از دنيا و آخرت ، و دنيا و آخرت ، خود كجااند ؟ امير المؤمنين عليه السلام گفت : دنيا در آخرت است و آخرت محيط است به دنيا كه نقل از حيات به موت است و آن ظاهر است در دنيا و آخرت دار - حيوة است اگر مىدانيد ، پس دنيا رسم آخرت است و آخرت رسم دنيا ، و دنيا و آخرت و آخرت و دنيا ، نه دنياى آخرت و نه آخرت دنيا چون روح مفارقت كرد از بدن « 1 » هر يك با مقر خود روند و همچنين بهشت و دوزخ موجود است در دنيا ، موجود است در آخرت ، زيرا كه بنده چون بمرد او را به بقعه‌اى برند ، اما روضه‌اى باشد از رياض بهشت يا حفره‌اى باشد از [ گ 635 پ ] حفرهاى آتش ، و روح در يكى از دو سراى باشد ، يا در نعيمى مقيم كه در آن هرگز نميرد يا در عذابى اليم كه در آن هرگز نميرد ، رسم موجود است روشن عقلا را . پس گفت :
« كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ . » *
تا آخر سورت ، و ذكر جهل كافر كرد ، گفت :
هامش
( 1 ) - م : از بدن كرد