هؤُلاءِ شَهِيداً »
و گفت :
« قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ »
و علم كتاب نزد من است ، خداى تعالى تصديق او كرد وسيله به خود ، به وصيتش امت ( را ) فرو نگذارد از وسيله به خدا و رسول ؛
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
و گفت :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ »
ما صادقانيم و من برادر وىام در دنيا و آخرت و وسيله ميان او و امتش و گواه از ايشان بر ايشان ، و من و فرزندان من ذريتيم ، و من و ايشان چون سفينهء نوحايم در قومش ، هر كه در آن نشيند نجات يابد و هر كه از آن بازپس ايستد هلاك شود ، و من و ايشان مثل باب حطهايم در بنى اسرائيل ، و من ازو به منزلت هارونم از موسى الا آنكه بعد ازو نبى نخواهد بود ، و من شاهدم ازو در دنيا و آخرت و بر بيّنتم از خداى خويش و به فرض طاعت و محبت من خداى تعالى تمييز كرد ميان اهل كفر و ايمان و اهل نفاق ، هر كه مرا دوست دارد مؤمن باشد و هر كه مرا دشمن دارد كافر بود ؛ به خداى كه دروغ نگفتم و با من دروغ نگفتند و گمراه نشدم و به من گمراه نشدند و من بر بيّنت و راه راستم كه خداى تعالى آن را بيان كرد از بهر رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، و او از بهر من بيان كرد از من بپرسيد از آنچه بود و از آنچه خواهد بود تا روز قيامت .
( جاثليق نگاه با قوم خود كرد ، گفت : و اللّه كه ناطق است به علم و راتق و فاتق ، اميدواريم كه ما به حظ خود رسيديم و نور هدايت يافتيم ، و اللّه ) « 1 » كه اين حجت انبياست ، و وصى است بر امت عليهم السلام ، و اوصياء از انبياء بر امتان . پس نگاه با امير - المؤمنين ، عليه السلام ، كرد ، گفت : چگونه از تو فرو گرديدند و دعوى كردند چيزى كه تو بدان سزاوارترى از ايشان ؛ و قوم را مىبينم كه بدين معنى ظلم بر نفس خود كردهاند و اوصياء را زيان ندارد خذلان قوم ، چون با ايشان علمى
هامش
( 1 ) - ن : بين الهلالين به شنگرف نوشته شده ( ماند همه جا كه گفتهء جاثليق را قرمز نوشته )