برده است و ندانست در آل او ، و آنها كه ائمهاند و ظالمان نيابند ، الا ذرية بعضها من بعض ، و هيچ ظالم آن را نيابد الا پاك مصفا و برگزيدهء از قرابت نبى مرسل . و از سنت محمد پرسيدم چنان كه سنن انبياست و اختلاف بر وصى ، چنان كه خلاف كردند بر اوصياء گذشته و شناختن فترت در ايشان ، اگر اين رسول را وصى يابيم قائم بعد او به عهد او ، و نزد او باشد آنچه خلق بدان محتاج باشند از امور دين از آن جواب دهد [ گ 633 ر ] و خبر دهد از اسباب بلايا و منايا و فصل خطاب ، و از آنچه به دو خواهد رسيد در هر سال ، و آنچه فرو آيد از ملايكه و روح نبوت او را مصدق داريم ، و اجابت دعوت او كنيم به وصيتش ، و به دو ايمان آوريم و به كتابش ، و بدانچه بياوردند رسل پيش ازو ، و اقتداء كنيم به خليفهء او ، و اگر نه چنين باشد با بلاد خود رويم و بر دين خود بايستيم ، و بدانيم كه احمد را همچنان نفرستادهاند . و من از شيخ پير پرسيدم نزد ( او ) تصحيح نبوت نيافتم ، و معلوم شد كه محمد به غلبه مالك قوم شد و به قهر ايشان را مطيع خود كرد ، و نزد وى هيچ اثر نبوت نبوده است ، و سنت انبياء و آنچه انبيا ، عليهم السلام ، آورده بودند ضايع كرد ، و امت را مهمل فرو گذاشت تا بعضى بر بعضى غلبه كردند ، و با جاهليت رفتند مثل آنكه بودند ، به راى خود اختيار مىكنند آن را كه خواهند ، و آن دين و ملت كه خواهند ، محمد را از سبيل انبيا ، بدر بردند و رسالت او نشناختند و دفع وصيت كردند و دعوى كردند كه جاهل قائم مقام عالم بايستد و درين هلاك حرث و نسل و بر و بحر باشد ، و حاشا كه خدا نبى فرستد الا پاك - مطهر ، برگزيدهء بر جملهء عالميان كه عالم امين بود بر جاهل تا قيامت . از نامش پرسيدم آنكه در جنب او نشسته است گفت خليفهء رسول . گفتم اين نام ندانم كسى را بعد از نبى الا در لغتى از لغات عرب آمده باشد ؛ اما خلافت الا آدم و داود و آنكه مثل ايشان بود از انبياء و اوصيا ، عليهم السلام ، نشايد گفت ، و شما بدين اسم دروغ عظيم بر خدا و رسول خدا مىبنديد و او نفى علم كرد ، و عذر آورد كه مردم به من راضى شدند و مرا بدين نام مىخوانند و در امت از
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٢٥١