تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

باب بيست و چهارم در ذكر جواب دادن امير المؤمنين جاثليق را

آنچه از ابو بكر پرسيد و او و جمله اهل مجلس وى از آن عاجز و متحير شدند . سلمان رضى اللّه عنه گويد : چون تحير و رنج و خوارى و مذلت ديدم كه بدان قوم و دين محمد ، صلى اللّه عليه و آله ، خواهد رسيد برخاستم و نمىدانستم كه پا كجا مىنهم تا به در خانه امير المؤمنين [ على ] عليه السلام [ رسيدم ] در بزدم ، بيرون آمد ، [ گ 632 پ ] گفت اى سلمان ، چه بوده است ترا ؟ گفتم : دين محمد و اسلام بعد ازو ، صلى اللّه عليه و آله ، رفت و هلاك شد ، و اهل كفر بر دين غلبه كردند و به حجت روشن بر ايشان غلبه كردند بدانچه خدا فضيحت گردانيد اهل نفاق را ، و عيوب ايشان پيدا كرد ، و دليلى كرد بر وصى محمد عليه السلام دين محمد درياب يا امير المؤمنين ، كه چيزى بدين قوم رسيدم ايشان را طاقت آن نيست ، و تو امروز مفرج اندوهى و كشف كنندهء بلاها و صاحب نشان و كليد درهاى بسته و چراغ تاريكى و روشن كنندهء مشكلات . گفت آن چيست يا سلمان ؟ گفتم : از پيش ملك روم صد مرد از علماء و اشراف آمده‌اند و جاثليق مقدم ايشان است ، مثل او نديده‌ام ، ايراد سخن مىكند بر - معانى ، و بازمىگرداند بر توالى ، ابتداء محكم مىكند و حجت قوى مثل حجت او نشنيده‌ام از مكنون علمش . علم مىآورد نزد ابو بكر آمد ، و او در ميان جماعتى نشسته ،