جاثليق گفت : اى پير ، خبر ده مرا كه تو به چه استحقاق درين مجلس نشستهاى و تو محتاج ديگرى باشى ، در امت كسى هست عالمتر از تو ؟
ابو بكر گفت : هست .
جاثليق گفت : قوم كارى و جهلى عظيم بر تو نهادند و شقى شدند كه ترا فرا پيش داشتند بر آن كه از تو عالمتر [ ى هست ] و اگر آنكه عالمتر از تو است عاجز نشود از آنچه من از تو پرسيدم چنان كه تو عاجز شدى پس حال شما يكسان باشد در دعوى كردن و نبى شما اگر نبى بود علم ضايع نكردى و عهد و ميثاق خدا كه از انبياء پيش بستد در اقامت اوصياء در ميان امتشان در آنچه خلاف افتد با ايشان كردند در امور دين ، دليلى كن مرا بر آن كه دعوى كردى از تو عالمتر است ، باشد كه اولىتر از شما باشد در سؤال و جواب ، و بيان آنچه احتياج بدان باشد از امر نبوت و سنن انبياء ، صلوات اللّه عليهم اجمعين ، و آن قوم كه اين كار تفويض كردند به تو ظلم كردند بر تو و نفس خويش كه تو اهل اين نيستى .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص٢٤٨