تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
سؤال كرد از مقام و وصيت رسول ، صلى اللّه عليه و آله ، او را باطل كرد ، و الزام كفرش نمود به دعوى خلافت كردن ، و عيبش كرد به جهل او به منزلت خلافت . پس مسأله چند ايراد كرد بر ابو بكر كه بدان او را از اسلام بيرون آورد ، و الزام كفر و شرك در دين [ او كرد ] ، و مذلت و خوارى بر ايشان مستولى شد ، متحير مانده‌اند ، دين محمد درياب ، اى امير المؤمنين ، كه حالى پيش ايشان آمده است كه طاقت آن نمىدارند . سلمان گفت : امير المؤمنين ( صلوات اللّه عليه ) برخاست ، بيامد تا در مسجد رفتيم ، و از ذل و خوارى و حيرت كه بر ايشان مستولى شده [ بود ( ؟ ) ] سلام كرد و بنشست ، پس به جاثليق گفت : اى نصرانى ، روى با من كن و سؤال كن از من كه جواب آن نزد من است ، و در هر چه محتاج باشند از آنچه ببايد كرد ، و آنچه ترك بايد كرد ، و باللّه التوفيق . جاثليق روى به امير المؤمنين عليه السلام آورد ، گفت : اى جوان ، ما در كتب انبياء يافتيم كه خداى عز و جل ، هيچ نبى نفرستاد الا كه او را وصى بود كه قائم مقام او باشد ، و خبر اختلاف ( امت ) محمد به ما رسيد از پس نبى ايشان و دعوى قريش بر انصار و آن انصار بر قريش ، و اختيار كردن ايشان از بهر نفس خود ، ما را فرستادند تا بحث كنيم از دين ، محمد عليه السلام ، و معرفت او ، و شناختنش سنت انبياء عليهم السلام ، و سخن قوم او شنودن ، ايشان كه دعوى حق مىكنند كه آن حق است يا باطل يا برو دروغ مىگويند ، چنان كه امم انبياء بر امم انبيا دروغ گفتند و دفع انبياء ، عليهم السلام ، كردند از حقوق ايشان ، ما قوم موسى ديديم كه خلاف كردند ، بعد ازو گوساله پرستيدند ، و هارون را از وصيت موسى دفع كردند ، و براى خود اختيار كردند سامرى را . و همچنين ، سنة اللّه التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنة اللّه تبديلا ، چون بدينجا رسيديم ما را راه بدين شيخ نمودند كه دعوى مىكند كه امر از آن وى است بعد از نبى ، ازو پرسيدم كه ترا وصى كرد ؟ ندانست ، و پرسيدم از قرابتش با محمد كه در دعوت ابراهيم سبق
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 250 | محمد بن حسين رازي