تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
و نشكنيد . خدايا من تبليغ كردم آنچه فرمودى و نصيحت كردم به قدر وسع ، و توفيق نيست الا به خدا ، « عليه توكلت » ، توكل بر او كردم و با او خواهم گرديد . پس برخاست و با خانه رفت . و ابو بكر و اصحاب او ظاهر شدند . چون رسول صلى اللّه عليه و آله وفات يافت التفات نكردند بدانچه گفته بود از تمسك به اهل بيت و كتاب خدا ، كتاب را بدريدند و پس پشت انداختند ، و كم از اين چه من ترا معلوم كردم كفايت است هر آن كس را كه هدايت دوست دارد . جوان انصارى گفت : مىخواهم اسماء آن قوم كه در صحيفه نوشتن حاضر بودند مرا خبرى دهى و آنان كه گواه بودند . حذيفه گفت : سعيد بن العاص ، و اسامة بن زيد ، و وليد بن ابى ربيعه ، و طلحة بن عبيد الله ، و سعيد بن زيد ، و ابو سفيان بن حرب ، و عكرمة بن ابى جهل ، و صفوان بن اميه و ابو حذيفه بن عتبه ، و معاذ بن جبل ، و بشر بن سعد الانصارى ، و سهل بن عمر الاسدى ، و صهيب بن سباب ، و عباس بن مرداس السلمى ، و قيس بن ثابت الانصارى ، و ابو بردة السلمى ، و مطيع بن الاسد العبدى ، و خالد بن الوليد ، و قنفذ بن عمرو ، و سالم مولى ابى حذيفه . جوان گفت سوگند مىخورم به خداى تعالى كه هميشه من دشمن ايشان باشم و نقص ايشان گويم و از ايشان بيزارم و تولى به على كنم و اعداء او دشمن دارم ، و هم درين ساعت قصد خدمت وى كنم و در خوشى و سختى با وى باشم ، و اميدوارم كه خداى تعالى مرا شهادت روزى كند ، پيش وى به زودى ان شاء الله . پس جوان انصارى هم در آن وقت برخاست و قصد مدينه كرد و با امير المؤمنين عليه السلام به حرب جمل رفت . عبد الله بن سلمه گويد : اول كسى كه كشته شد از اصحاب امير المؤمنين در حرب جمل آن جوان بود . و حال چنان بود كه چون وقت كارزار بود ،