تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
عباس و ديگرى . و با ابن عباس بگفتم . گفت مىدانى كه آن مرد كه بود كه عايشه نامش نبرد ؟ گفتم : نه . گفت : على ابن ابى طالب ، « لان عائشة لا تطيب له نفسا بخير » . يعنى از بهر آن نامش نبرد كه عايشه به خير على خرم نشود ، و از عداوت ، خير به دو نخواهد . آمديم با سر حكايت حذيفه و صحيفه . گفت : چون رسول صلى اللّه عليه و آله در مسجد رفت و ابو بكر [ را ديد ] در محراب استاده « 1 » و جماعتى از پس او نماز مىكردند . و خلق بيشتر ايستاده و انتظار بلال مىكردند . چون قوم ديدند كه رسول صلى اللّه عليه و آله به حال چنان در مسجد آمد ايشان را سخت آمد . رسول صلى اللّه عليه و آله فرا پيش رفت ، و ابو بكر را پس كشيد و از محراب دور كرد . ابو بكر و آن قوم كه اقتداء به دو كرده بودند با پس ايستادند « 2 » و خلق بيامدند و با رسول نماز كردند . رسول صلى اللّه عليه و آله نشسته نماز مىكرد و بلال تكبير بلند مىگفت ، چنان كه خلق مىشنيدند ، تا نماز تمام كرد . چون چون فارغ شد نظر كرد ابو بكر را نديد . گفت : اى قوم ! عجب نمىداريد از پسر ابو قحافه و اصحاب او ايشان را تحت رايت اسامة بن زيد كردم و فرستادم چنان كه فرموده بودم ، آن رها كردند ، و با مدينه آمدند ، فتنه مىطلبند ، و خداى ايشان را در دوزخ افكند مرا بر منبر بريد . « 3 » برخاست و او سخت ضعيف بود بر پايهء اول منبر نشست ، حمد و ثنا كرد خداى را عز و جل . پس گفت : اى قوم ، من در ميان شما رها خواهم كرد آنچه اگر دست در آن زنيد گمراه نشويد « 4 » كتاب خدا و عترت و اهل بيت من ، ايشان از هم جدا نشوند تا به حوض به من رسند ، دست در ايشان زنيد و به عهد وفا كنيد « 5 » [ گ 626 پ ]
هامش
( 1 ) - م : ايستاده ( 2 ) - م : بايستادند ( 3 ) - ن : برى ( 4 ) - ن : زنى گمراه شوى ( 5 ) - ن : زنى و بعهد وفا كنى و مشكنى