تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
كه على بن ابى طالب را نصب كن از بعد خود بر امت كه او خليفه و قائم مقام تو است بر امت اگر فرمانش برند ، و اين آن فتنه است كه ياد كردم . و خداى تعالى مىفرمايد كه او را معلوم گردانى هر آنچه تو مىدانى ، و علم به وديعت درو نهى و آنچه من به وديعت نهادم در تو ، و مىگويد من نظر كردم به جملهء بندگان ترا به رسولى برگزيدم و على را به وصايت تو برگزيدم ؛ رسول امير المؤمنين را صلوات اللّه عليهما بخواند و يك شبان روز با وى خلوت ساخت ، و جملهء علم و حكمت او را بياموخت از قول جبرئيل عليه السلام به امر خداى تعالى . چون على بازگرديد عايشه گفت : دراز شد خلوت تو [ گ 623 پ ] با على شبان روزى . رسول از وى اعراض كرد ، گفت : يا رسول اللّه ، چرا از من اعراض كردى در حالى كه ممكن بود كه صلاح من در آن باشد ؟ رسول گفت : ترا در آن صلاح نيست ، و اگر با تو گويم با ديگران بازگويى . گفت : سرى كه تو با من بگويى با ديگران نخواهم گفت . رسول گفت : جبرئيل آمد كه ، خداى تعالى مىفرمايد كه : على را نصب كنى تا علم خلق باشد ، و او را خليفه كن به امت بعد از تو ، و آنچه خداى جلت و جلاله به وديعت در تو نهاد به وديعت در على نه ، از علم و حكمت ، نبايد كه اين سخن با كسى بگويى كه عمل تو باطل شود ، و تو از خاسران و زيان‌كاران باشى ؛ چون از پيش رسول صلى اللّه عليه و آله بيرون آمد در حال با حفصه گفت ، حفصه در حال كس فرستاد و معلوم پدر كرد . پدرش نزد ابو بكر رفت ، و معلوم وى كرد . جبرئيل آمد به رسول صلى اللّه عليه و آله آورد :
« وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ »
. پس ابو بكر و عمر جماعتى را از منافقان قريش و غير قريش بخواندند ، و قصه با ايشان گفتند ، پس گفتند : انديشه كنى در حال خود به خدا كه اگر اين