تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
صلى اللّه عليه و آله ، گفت : سلام كنيد على راى به أمرة مؤمنان . گفتند : خدا و رسول [ گ 622 پ ] مىفرمايند ؟ گفت : بلى ؛ پس ابو ذر و سلمان درآمدند ؛ سلام كردند : رسول صلى اللّه عليه و آله ، گفت : سلام كنيد با على به أمرة مؤمنان . سلام كردند و هيچ نپرسيدند ؛ پس عمار و مقداد درآمدند ، سلام كردند . رسول صلى اللّه عليه و آله ، گفت : سلام كنيد بر على به أمرة مؤمنان . سلام كردند و هيچ نگفتند ؛ پس فلان و فلان درآمدند تا جماعتى از مهاجر و انصار برشمرد كه رسول ايشان راى مىگفت : بر على سلام كنيد به أمرة مؤمنان . بعضى مىپرسيدند به امر خداى تعالى و رسول ؟ مىگفت : بلى . و بعضى بىسئوال سلام مىكردند ، و بعضى درمىآمدند و سلام مىكردند ، رسول صلى اللّه عليه و آله جواب مىداد و بعضى راى نمىداد . پس مرا و برادرم عمران را گفت : اى بريده ، برخيز تو و برادرت سلام كنيد بر على به أمرة مؤمنان ، برخاستيم ، و سلام كرديم و با جاى خود رفتيم و بنشستيم . رسول صلى اللّه عليه و آله ، گفت : بشنويد و نگاه داريد من شما راى فرمودم كه سلام كنيد بر على به أمرة مؤمنان و شما از من مىپرسيد كه به امر خدا و رسول ؟ گفتم : بلى . و من اين ساعت شما راى مىگويم به فرمان خدا و رسول است و اگر نقض كنيد كافر شويد . بريده گفت چون بيرون آمديم شنيدم از بعضى آنها كه فرموده بود تا سلام كنند بر على به أمرة مؤمنان . يكى به ديگرى مىگفت : نديدى كه چه تفضيل نهاد امروز على را ، اگر توانستى كه او راى نبى كند بعد از خود بكردى . يارش او راى گفت : خاموش باش چون محمد نماند هيچ ازين نبينى . حذيفه گفت بريده به شام رفت و چون بازآمد ، رسول صلى اللّه عليه و آله به جوار حق رسيده بود ، و خلق بر ابو بكر بيعت كرده بودند . بريده در مسجد رفت . ابو بكر بر منبر بود ، و عمر زير او نشسته بود . بريده برخاست ، از گوشه آواز داد يا ابا بكر و يا عمر ! گفتند : چه بوده است ترا ، ديوانه شدى ؟ گفت : ديوانه نشدم ، اما