تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
كجاست سلام شما بر على به أمرة مؤمنان . گفتند : اى بريده ، بعد امر حادثهء ديگر پيدا شد تو غايب بودى و ما حاضر ، و حاضر چيزها بيند كه غايب نبيند . گفت : شما چيزى ديديد كه خدا و رسول آن راى نديدند و معلوم‌شان نبود . بر من حرام شد كه در مدينه ساكن شوم تا بميرم . پس عيال برگرفت و به شام رفت ، آنجا بود تا بمرد . جوانى انصارى گفت : خداى تعالى شما راى جزاى خير مدهاد . اى اصحاب محمد ، از نفس شما و مسلمانان كه اين از رسول شنيديد در حق على و امارت به كسى تفويض كرديد كه اهل آن نبود لا جرم هرگز فلاح نيابيد . حذيفه گفت : اى انصارى ، كار از آن دشوارتر و سخت‌تر بود كه تو پندارى كه صبر از ما دور شد و يقين برفت و مخالف شدند و يار اندك بود بر حق . انصارى گفت چرا شمشير نكشيديد و بر دوش ننهاديد و قتال نكرديد با ايشان كه از حق برگشتند ، تا آن وقت كه مرگ آمدى تا از عهدهء فرمان خدا و رسول بيرون آمدى . حذيفه گفت : سمع و بصر ما فرو گرفتند و مرگ نخواستيم و دنيا و حيات دوست داشتيم كارى عجب بود و ما از خداى تعالى عفو مىطلبيم از آنچه گذشت و عصمت از آنچه مانده است از حوادث اعمال . پس حذيفه با منزل خود رفت و خلق متفرق شدند . عبد اللّه سلمه گويد : روزى نزد حذيفه بودم در منزل ، چون انصارى درآمد حذيفه او راى نوازش كرد و به نزديك شد ، بنشاند ، چون متفرق شدند گفت : يا ابا عبد اللّه [ گ 623 ر ] شنيدم آن روزى كه حديث بريده مىكردى كه او از جماعتى شنيد از آنكه رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود تا بر على سلام كنند به أمرة مؤمنان كه شخصى به صاحب خود مىگفت نديدى كه چگونه تفضيل نهادى على راى تا اگر توانستى كه او راى نبى كردى بعد از خود بكردى . و صاحب او راى گفت : خاموش باش چون محمد نماند هيچ ازين نبينى . قايل كدام بود و مجيب كدام ؟ حذيفه گفت : قايل ثانى بود و مجيب اول . جوان گفت :
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 207 | محمد بن حسين رازي