تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
رسول گفت : اين چيزها كه شما مىكنيد يكى محتاج ديگرى و قوام بعضى نمىتواند بود الا به ديوارها يا استون‌ها و قوام حيطان و اساطين نمىتواند بود الا كه به اساس محكم و مثل اين جمله چيزها . و چون اين اشياء با تمامى و قدم و قوت بعضى محتاج است بعضى اگر محدث نبودى چگونه خواست بودن و بر چه صفت و نوع قرار گرفتى . ايشان جمله مات و مبهوت و متحير بماندند و بدانستند كه هيچ چيز نتوانند يافت از انواع صفات كه محدث را بدان وصف كنند ، و آن محدث موجود است و ايشان دعوى قدمش مىكنند . خاموش شدند و گفتند : ما درين معنى انديشه كنيم . پس رسول صلى اللّه عليه و آله روى به ثنويان كرد كه ايشان گفتند : نور و ظلمت هر دو مدبران عالمند و ايجاد اشياء از ايشان است . گفت : چه چيز شما را بر آن داشت كه گفتى نور و ظلمت مدبران عالم‌اند ؟ گفتند از بهر آنكه عالم مىبينم كه دو صنف است خير و شر و خير ضد شر است . پس گفتيم يك فاعل دو چيز متضاد نكند بلكه هر يك را فاعلى باشد . از بهر اين گفتيم كه يك فاعل شىء و ضدش نكند . نبينى كه برف هرگز گرمى نكند چنان كه آتش سردى نكند . پس دو صانع اثبات كرديم قديم : نور و ظلمت . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : نه اسفيدى و سياهى و سرخى و زردى و سبزى و ازرقى محال بود كه دو لون از آن در يك محل جمع شود چنان كه سرما و گرما در يك محل جمع شوند ؟ گفتند : بلى . گفت : پس بايد كه به عدد هر يك از اين الوان صانعى قديم اثبات كند تا فاعل هر يكى ازين اضداد غير فاعل [ گ 603 ر ] ضد وى باشد . ايشان خاموش شدند . دگر ايشان را گفت : چون اختلاط كرد نور با ظلمت ؟ و طبع نور آن بود كه هميشه بر بالا شود و طبع ظلمت آن كه هميشه به زير رود ، اگر مردى راه مشرق گيرد و مىرود و ديگرى راه مغرب گيرد و مىرود ، هر يك از ايشان
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 136 | محمد بن حسين رازي