تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
در وى بيافريد كه بدان معنى او گرامىتر خلق است ، پس عيسى و آن معنى هر دو محدث باشند . و اين خلاف آن است كه در اول دعوى كردندى . نصارى گفتند خداى [ گ 602 ر ] چون چيزهاى عجيب بر عيسى ظاهر كرد كه مثل آن بر دست هيچ كس ظاهر نكرد به او متحد شد از جهت كرامت . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : شنيدى آنچه من درين معنى به يهود گفتم . پس رسول دگر بار اين جمله اعادت كرد بر ايشان ، همه خاموش شدند الا يك - كس . گفت : اى محمد ، نه شما مىگوييد اى خداى تعالى ابراهيم را به دوست خود گرفت ، چرا نشايد كه ما گوييم عيسى پسر خداست . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اين بدان ماند ، از بهر آنكه چون ما گوييم ابراهيم خليل خداست آن مشتق باشد از خلّت يا خلّت ، اما معنى خلت فقر و فاقه باشد . پس ابراهيم محتاج باشد به خدا و از خلق منقطع شده بود و پناه با خداى تعالى داده ، در جملهء حالات از خلق مستغنى بود و محتاج بارى جل و علا باشد ، نبينى كه چون او را در منجنيق نهادند تا به آتش اندازند خداى تعالى جبرئيل را فرستاد گفت بندهء مرا درياب . بيامد او را در هوا ديد ، گفت : هر چه مىخواهى بفرماى كه خداى تعالى مرا به نصرت تو فرستاده است . ابراهيم گفت : بل حسبى اللّه و نعم الوكيل . مرا خدا بس است و نيكو وكيل است او ، مرا حاجت بدوست و از ديگرى هيچ نخواهم ، او را نام خليل خود يعنى محتاج و فقير او ، منقطع از خلق . و اگر معنى از خلت گيرند مراد از آن باشد كه اسرار خود به دو نمود و او را بدان واقف گردانيد به صفتى كه مثل آن به هيچ كس ننموده بود . و ازين لازم نيايد كه خالق به مخلوق ماند ، نبينى كه اگر كسى اعراض از خلق نكند و پناه با وى ندهد نه خليل باشد . و همچنين اگر اسرار او نداند نه خليل باشد ، به خلاف فرزند . نبينى هر كرا فرزندى باشد اگر چه او را خوار دارد و از خود دور كند از فرزندى بيرون نشود . زيرا كه معنى