تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
ولادت درو قائم است . و اگر از بهر آنكه ابراهيم [ را ] خليل خداى خوانند روا باشد كه پسر خدا خوانند ، برين قياس روا باشد كه موسى پسر عم و رئيس و امير و مخدوم خدا خوانند ، چنان كه ياد كردم در جواب يهود . يكى ازيشان گفت : در كتابى آمده است كه عيسى عليه السلام گفت : من نزد پدر خود خواهم رفت . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اگر بدان كتاب كار مىكنيد در آنجا هست كه عيسى گفت : من نزد پدر خود و پدر شما خواهم رفت . پس لازم باشد كه عيسى و آن قوم كه عيسى با ايشان خطاب كرد جمله فرزندان خدا باشند از آن وجه كه عيسى پسر وى بود . ذكر آنچه در آن كتاب است اين دعوى شما باطل كند كه عيسى پسر خداست از جهت اختصاص . از بهر آنكه گفتيد كه از جهت كرامت و اختصاص عيسى كه مانند آن كس را نبود و شما مىدانيد آنچه عيسى مخصوص بدان بود از كرامت ، اين قوم را نبود كه عيسى بديشان گفت پيش پدر شما مىروم . پس باطل شد كه پسر گفتن عيسى از بهر اختصاص كرامت است . و نزد شما و همهء عقلا روشن است كه آن قوم را كرامت عيسى نبود ، و شما لفظ عيسى را تأويل نهاديد نه بر وجه خود ، و مراد عيسى آن بود كه نزد پدر خود و پدر شما مىروم ، يعنى آدم يا نوح عليهما السلام ، يعنى خدا مرا به آسمان خواهد برد و من در آسمان با آدم و نوح باشم پدر من و آن شما ، نه آن خواست كه شما مىگوييد . نصارى خاموش شدند و گفتند ما مجادلى و مناظرى چون تو نديدم و ما نيز در كار خود انديشه كنيم . پس رسول صلى اللّه عليه و آله روى با دهريان كرد ، چه چيز شما را بر آن داشت [ گ 602 پ ] تا گفتى عالم قديم است و او را اول نيست و آن هميشه بود و باشد . گفتند : حكم نكنيم الا بر آنچه ببينيم ، و نديديم كه عالم حادث شد .