رسول صلى اللّه عليه و آله او را وعظ گفت و بيم و انذار كرد و وعدهء بهشت داد . حمزه گفت : حديثى نيكو و وعدهء خوب و قول راست ، اى برادر زاده دين آشكارا كن و بعد از اين از كس مترس .
پس حمزه اين ابيات در مجابات ابيات ابو طالب بگفت :
شعر
حمدت اللّه حين هدى فؤادى * الى الاسلام و الدين الحنيف
لدين جاء من رب رحيم « 1 » * خبير بالعباد بهم رءوف « 2 »
اذا تليت رسائله علينا * يحدر دمع ذى اللب الحصيف
رسايل جاء احمد من هداها * بآيات مبينة الحروف
و احمد مصطفى فينا مطاع * فلا تغشوه بالقول العنيف
فلا و اللّه اسلمه لقوم * و لما نقض فيهم بالسيوف
و نترك منهم قتلى بقاع * عليها الطير كالورد العكوف
و قد جزت بما التفت قريش * له مجزى القبائل من لفيف
إله الخلق شر جزاء قوم * و لا سقاهم سوف الخريف
روايت كند ابو بشر از محمد بن سهل و محمد بن هارون ، از پدرش ، از جدش ، گفت : منصور گفت : قريش عبرتها چند بديدند كه از كفايت بود ايشان را ، اما حسد ايشان را در ضلالت افكند . نبينى كه ابو جهل سنگى بزرگ بياورد تا بر رسول اندازد و هلاكش كند . چون به نزد او رسيد فحلى ديد ، بترسيد و از ترس وى [ گ 597 پ ] سنگ بر پاى خود زد و ترسان بازگشت .
و ابو طالب درين معنى اين ابيات مىگويد .
هامش
( 1 ) - الدرجات ص 64 : عزيز
( 2 ) - همان ص 64 : لطيف