تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1696

مساهمون:

ص١٦٩٦
مرزبانه ايشان را پذيره كرد و گفت : چيست شما را كه بدون رخصت به سراى پيغمبر خود در مىآييد ؟ و حال آنكه پردگيان بىپرده باشند ، بيرون شويد كه اينك پيغمبر شما را وحى رسيده و از گرانى وحى عظيم مىنالد . پاسبانان چون از بانوى سراى اين بشنيدند بازشدند . چون سفيده صبح سر بر زد مؤذن از قتل اسود آگهى يافت و آغاز اذان نهاد ، بعد از اشهد ان محمّدا رسول اللّه ، و انّ عيهل كذّاب گفت ، مردمان بدانستند كه اسود مقتول گشت و نيك شاد شدند و به حضرت در مدينه نامه‌ها كردند . و اين مكاتب بعد از رسول خداى به مدينه رسيد ، لكن يك شبانه روز از آن پيش كه پيغمبر جهان را وداع گويد مردم مدينه را نهى كرد كه امشب اسود را بكشتند و قاتل او مردى مبارك از اهل بيتى مبارك است ، چون از نام او پرسش كردند فرمود : فيروز ، بعد از اين فرمود : فاز فيروز . و نيز جماعتى گويند كه : بعد از رسول خداى ، اسود زندگانى داشت در خلافت ابو بكر عمال پيغمبر در صنعا براى دفع او همداستان شدند و از ابو بكر نيز استمداد كردند ، ابو بكر ، عكرمة بن ابى جهل را با جماعتى بديشان فرستاد . اما از آن سوى عمال پيغمبر بر اسود شبيخون بردند و چند كس از لشكر او بكشتند ، از قضا در اين وقت عكرمه برسيد و مسلمانان همدست شدند و در حصن نجير « 1 » با اسود مصاف دادند ، رزمى بزرگ در ميان برفت و در پايان كار اسود شكسته شد ، مسلمانان حمله بردند و او را از پاى درآوردند . و اين سخنان از كلمات اسود است كه بر مردمان قرائت مىكرد و مىگفت از آسمان بر من مىآيد و در برابر سورهء و الذّاريات گويد : و الزّارعات زرعا و الذّاريات قحما و الثاردات ثردا و اهالة و دسما و لقد فضّلكم اهل الحضر على كلّ قوم كما فضّلكم اهل الوبر امّا ضيفكم فاضيفوه و المعسر فاروه و الباغى فناووه . و ديگر گفت : سورهء مباركهء
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى
كه بر محمّد نازل شده ناتمام است و خاتمه آن به من آمده و اين كلمات خاتمهء آن است : من هشمّ فى صلاته و اخرج الواجب من تركته و اطعم المسكين من مخلاته و اجتنب الرّجس فى فعلاته فبورك فى بتوره و شاته .
هامش
( 1 ) . نجير : قلعه‌اى است واقع در يمن نزديك حضرموت .