تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1698

مساهمون:

ص١٦٩٨
پرداخت . در اين وقت طليحه از ميان جنگ كنارى گرفت و كسائى به سر در كشيد كنايت از آنكه انتظار وحى مىبرم . عيينه لختى رزم داد و چون لشكر مسلمانان را نيرومند مىدانست طريق سلامت مىجست ، پس به نزديك طليحه آمد و گفت : آيا بر تو وحى آمد ؟ گفت : هنوز خبرى نرسيده . ديگرباره عيينه به جنگ درآمد و زمانى ناورد جست و هم به نزديك طليحه شد و خبر وحى بپرسيد ، در پاسخ گفت : هنوز انتظار وحى مىبرم . در كرّت سيم چون عيينه از ميدان نبرد بازآمد و پرسش وحى كرد ، طليحه گفت : اين آيت به من آمد : انّ لك رجى ترجاه و حديثنا لا تنساه . « 1 » عيينه گفت : گمان مىبرم كه تو را زود حديثى فرا رسد كه فراموش نكنى . پس به ميان قوم خويش آمد و گفت : اى گروه فزاره سوگند با خداى كه اين مرد كذّاب است . مردم فزاره كه از سختى جنگ دلتنگ بودند ، چون اين بشنيدند يك باره دل بر فرار نهادند و روى برتافتند ؛ و چون صبا و سحاب در گريختن شتاب كردند ، از پس ايشان لشكر طليحه را نيروى درنگ نماند ايشان نيز پشت با جنگ داده روى به فرار نهادند پس طليحه لا بد از ميدان جنگ بگريخت و تا اراضى شام عنان بازنكشيد . چون در امر نبوّت دروغ او فروغى نيافت ناچار بعد از روزگارى مسلمانى گرفت و در حرب نهاوند مقتول گشت - چنان كه ان شاء اللّه در جاى خود به شرح مىرود - . بعضى از مورخين ظهور سجاح و طليحه را در سال يازدهم هجرى دانسته‌اند چنان كه در فهرست اين كتاب مبارك بازنموده آمد ، لكن چون ايشان را با مسيلمه و اسود كار همىافتاد - چنان كه در قصّهء سجاح مرقوم شد - چنان صواب دانستم كه اين چهار تن دروغ زن را به يك جريده‌نگار كنم .

وفد بنى الحارث

و هم در اين سال قيس بن الحصين و يزيد بن الجحفل و شدّاد بن عبد اللّه « 2 » و
هامش
( 1 ) . براى تو اميدى است كه آرزومند آن هستى و حديث ما را فراموش مكن . ( 2 ) . طبقات : از جمله : قيس بن حصين ذو الغصّة و يزيد بن عبد المدان و عبد اللّه بن عبد المدان و يزيد بن محجّل و عبد اللّه بن قراد و شدّاد بن عبد اللّه قنانى و عمرو بن عبد اللّه بودند ( 1 / 343 ) .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1698 | لسان الملك سپهر