تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1692

مساهمون:

ص١٦٩٢
چنان كه وقتى مىگفت : آهوى ماده از كوه به نزد من مىآيد تا شير او مىدوشم ، مردم نادان كه آن نيرنجات را ديده بودند خبر اين گونه معجزات را استوار مىپنداشتند . وقتى چنان افتاد كه زنى به دو زينهار برد تا در بركت و رونق آب و نخلستان او دعاى نيك كند ، و گفت : من خود معاينه كردم كه محمّد زنى را فرمان كرد تا يك دلو آب به نزديك او برد ، پس دعا كرد و كفى از آب دلو را مضمضه فرمود و هم در دلو انداخت ، پس حكم داد تا آب دلو را به چاه ريختند و در زمان آب چاه غزارت « 1 » يافت و نيك فراوان گشت . مسيلمه چون اين بشنيد فرمان كرد : تا دلوى از آب حاضر كردند و دهان بر آن زد پس مردمان آن آب را در هر چاه ريختند در زمان بخوشيد و ديگر آب برنياورد . و نيز مردى پسر خود را به نزد او آورد تا در حق وى دعاى خير كند و همچنان كودكى چند به نزد او حاضر كردند او دعا بخواند و بر سر هر كودك دست بماليد در زمان گر و اقرع گشت ، « 2 » و اگر انگشت كودكى در دهان برد انگشتانش واژونه گشت و اكتع « 3 » افتاد ؛ و وقتى آب وضوى او را در بوستانى بيفشاندند ديگر گياه از آن بستان نرست ؛ و وقتى آب دهن در چاهى افكند آب چاه شور شد . و مردى او را گفت : دو پسر دارم در حق ايشان دعائى بكن . مسيلمه دست برداشت و كلمه‌اى چند بگفت ، چون مرد به خانه آمد يكى از پسران را گرگ دريده و آن ديگر به چاه افتاده بود ، و مردى را رمدى بود چون دست بر چشم او بماليد نابينا گشت . با او گفتند : اين معجزات باژگونه را چه كنى ؟ گفت : آن كس را كه در حق من شك افتد معجزهء من بر وى باژگونه آيد . در زمان خلافت ابو بكر ، خالد بن وليد به دفع او مأمور گشت و بيست هزار ( 20000 ) كس ملازم ركاب او بودند و مسيلمه با چهل هزار ( 40000 ) مرد با او رزم داد . و در جنگ نخست هزار ( 1000 ) كس از مسيلمه و هزار ( 1000 ) كس از مردم خالد مقتول گشت و مسلمانان را هزيمت افتاد ، چنان كه لشكر مسيلمه تا خيمهء خالد تاختن آوردند . ثابت بن قيس بن شمّاس و زيد بن الخطّاب برادر عمر و براء بن مالك
هامش
( 1 ) . غزارت : زيادى و سرشارى . ( 2 ) . اقرع : كچل و آن كس كه موى سرش ريخته باشد . ( 3 ) . اكتع : كسى را گويند كه انگشتانش جمع شده و قدرت باز و بسته كردن نداشته باشد .