تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1684

مساهمون:

ص١٦٨٤
هذه القلوب بيد اللّه ، و مسح وجه خزيمة فصارت له غرّة بيضاء . [ يعنى ] : شكر خداوندى را كه مرا باقى گذاشت تا تو را به نبوت تصديق كردم . پيغمبر فرمود : دلها در دست قدرت خداوند است و با دست مبارك چهرهء خزيمه را مسح كرد تا درخشنده و تابان گشت ، و هميشه روى خزيمه به بركت دست رسول خداى كه آن را مسح فرمود فروغى تمام داشت . بالجمله رسول خداى بعد از نواخت و نوازش ايشان را رخصت مراجعت فرمود .

اسلام فروه

فروة بن مسيك المرادى در نزد بزرگان و سلاطين مكانتى تمام داشت و هركس او را با خود قربتى مىداد ، در سال نهم هجرى آهنگ مسلمانى كرد و به مدينه آمده در حضرت رسول ايمان آورد ، پيغمبر او را توقيعى داد و حكومت قبيلهء زبيد و قبيلهء مذحج را با او گذاشت . گويند : چون عمرو بن معدى كرب در رسته مسلمانان به شمار بود گمان داشت كه رياست قبيلهء زبيد با او عنايت خواهد رفت ، چه بيشتر وقت قائد قبيله او بود و مكانت از فروة فزونى داشت ، چون اين امر صورت نبست بعد از وفات پيغمبر سبب ارتداد عمرو گشت .

وفد ازد « 1 »

صرد بن عبد اللّه اسدى كه سيّد سلسلهء خويش بود ، هم در اين سال دهم سفر مدينه كرده ، در حضرت رسول مسلمانى گرفت . پيغمبر همچنانش به رياست قوم خويش بازگذاشت و رخصت مراجعت داد .
هامش
( 1 ) . ازد : از قبايل بزرگ قحطانى و سه گروه‌اند : ازد عمان ، ازد سراة ، ازدشنوءة ، اين اسم را گاهى با « سين » و به صورت اسد نويسند .