شوهر به تمامت گذاشت اگر به مثل به خانه روى و شوهر خود را نگرى كه از وى خون و ريم همىرود و تو از وى پاك كنى حقّ وى نگذاشته باشى .
وفد كنده
و هم در اين سال وفد كنده به حضرت رسول آمد ، اشعث بن قيس الاشجّ قائد قبيله كنده بود و نام اشعث ، معدى كرب است چون همواره ژوليده موى بود او را اشعث ناميدند و چندان بدين نام معروف شد كه معدى كرب از خاطرها سترده گشت . و قيس را از اين روى اشجّ گفتند كه در حربها سر و جبينش كسر و جراحت يافت و قيس پسر معدى كرب بن معاوية بن جبلة بن عبد العزى بن ربيعة بن معاوية الاكرمين بن الحارث بن معاوية بن الحارث بن معاوية بن ثور بن مريع بن معاوية بن كندة بن عفير بن عدى بن الحارث بن مرّة بن ادد بن زيد الكندى - و ما شرح حال كنده و آكل المرار را در جلد دويم از كتاب اول ناسخ التواريخ در ذيل احوال امرء القيس شاعر و ديگر اجداد او رقم كردهايم - و مادر اشعث ، كبشه دختر يزيد بن شرحبيل بن يزيد بن امرئ القيس بن عمرو المقصور است ، - شرح حال عمرو المقصور نيز رقم شده است - . و اين اشعث ، امّ فروه خواهر ابو بكر بن ابى قحافه را در خلافت او تزويج بست و امّ فروه كور بود و در سراى اشعث سه پسر آورد اول :
محمّد ، دوم : اسماعيل ، سوم : اسحاق از اين روى اشعث ، ابو محمّد كنيت يافت .
مع القصه اشعث در سال دهم هجرى با شصت ( 60 ) سوار از مردم كنده و خويشاوندان خود به مدينه آمد و در حضرت رسول خداى مسلمانى گرفت و ايشان را جامههاى حرير در بر بود و به زيورهاى بديع آراسته بودند ، چندانكه مردم مدينه را از شكوه ايشان شگفتى مىرفت ، چون مسلمانى گرفتند پيغمبر فرمود : اين جامهها بر شما حرام است ، لاجرم از تن بيرون كردند و جامهء ديگر پوشيدند .
مقرّر است كه عباس بن عبد المطّلب در سفر تجارت خويش آنجا كه صلاح كار اقتضا مىكرد مىگفت : ما از جماعت آكل المراريم تا از عشور تجارت معاف باشد اين سخن را اشعث استوار مىپنداشت ، در اين وقت كه ايمان آورد از بهر آنكه با پيغمبر تشديد قربت و قرابتى كند عرض كرد : يا رسول اللّه ما از اولاد آكل المراريم و