تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1683

مساهمون:

ص١٦٨٣
فرمود : به مدينه مىروم به نزديك پيغمبرى كه مبعوث شده ، اينك جرير فرستاده اوست كه به من آمده . راهب گفت : ساعتى از اين پيش كه شما درآئيد در كتاب دانيال صفت محمّد صلّى اللّه عليه و آله را مطالعه مىكردم و مدّت عمر او را به شمار مىآوردم مىبايد محمّد در همين ساعت از جهان شده باشد . ذو الكلاع سخن راهب را استوار داشت و از آنجا مراجعت كرد و فحص حال رسول خداى را بنمود ، سخن راهب درست آمد ؛ اما جرير ملازم خدمت ذو الكلاع گشت و ببود تا آنگاه كه عمر بن الخطّاب در اريكه خلافت جاى كرد ، اين وقت مراجعت نمود - چنان كه در جاى خود مرقوم مىشود - .

اسلام فيروز ديلمى

و هم در اين سال فيروز ديلمى كه خواهرزادهء نجاشى بود به حضرت مدينه آمد و مسلمانى گرفت و اين فيروز آن كس است كه اسود عنسى را كه دعوى نبوّت داشت مقتول ساخت - چنان كه در جاى خود مرقوم مىشود - .

وفد عبد قيس

و هم در اين سال وفد عبد قيس چهل ( 40 ) تن برسيدند و جارود عبدى كه قائد قوم بود با آن جماعت مسلمانى گرفت .

وفد بنى محارب

و هم در اين سال ده ( 10 ) تن از مردم قبيلهء بنى محارب به حضرت رسول آمدند و ايشان مردى با غلظت طبع و درشت نهاد بودند ، سواء بن الحارث و پسرش خزيمه نيز با ايشان بود . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آن جماعت را بشناخت و نيك بنواخت . مردى از ايشان گفت : الحمد للّه الّذى ابقانى حتّى صدّقت بك فقال رسول اللّه : انّ
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1683 | لسان الملك سپهر