زندگانى خواهم كرد و بعد از مرگ با شما خواهم بود .
ابو سعيد خدرى گويد : با جمعى از مساكين مهاجرين در مسجد جاى داشتيم و همه عريان و جوعان بوديم يك تن از ما قراءت قرآن مىكرد و آن ديگر اصغا مىنمود . رسول خداى بر ما درآمد و سلام داد و فرمود : با چه كار اشتغال داريد ؟
صورت حال بگفتيم . فرمود : سپاس مىگزاريم خداى را كه جمعى از من باديد شدهاند كه مأمورم با ايشان بنشينم و در صبر و شدايد با ايشان شريك باشم ، پس در ميان ما بنشست و در نشستن با ما برابرى كرد و زانو با زانوى ما نهاد و بعد از آن فرمود : به حلقه بنشينيد ، چنان كرديم . گفت : بشارت باد شما را اى درويشان مهاجر به كمال نور در روز رستخيز و پيش از توانگران با بهشت در آمدن به نيمروز آن جهان كه پانصد ( 500 ) سال اين جهانى باشد .
اسلام نابغه جعدى
حديث كردهاند كه نابغة الجعدى خميرمايه فطرتش از آلودگى پليديها پاك بود چنان كه در زمان جاهليت شرب خمر و مستى مسكرات را انكار داشت و اشتغال ازلام « 1 » و عبادت اصنام را نكوهيده مىپنداشت و در نهى از اين اعمال سخنان مىگفت چنان كه اين شعر را از او روايت كردهاند :
الحمد للّه لا شريك له * من لم يقلها لنفسه ظلما
اين نهاد پاك و ساحت مطهّر او را برانگيخت تا به حضرت رسول آمده تشريف اسلام يافت و اين شعر بگفت :
أتيت رسول اللّه اذ جاء بالهدى * و يتلوا كتابا كالمجرّة نشّرا
و جاهدت حتّى ما احسّ و من معى * سهيلا اذا ما لاح ثمّ تغوّرا
و صرت الى التّقوى و لم اخش كافرا * و كنت من النّار المخوفة ازجرا
و بعد از رسول خداى با على حاضر صفّين گشت و اين رجز از كلمات اوست :
هامش
( 1 ) . ازلام جمع زلم : سهام و تيرهائى بود كه در جائى است با آنها يك نوع قمار مىكردند .