سخنان را به آنان كه غايبند برسانيد و تا قيامت پدران پسران را آگاهى دهيد . آنگاه سه كرّت فرمود : خداوندا شاهد باش كه من فرمان تو را ابلاغ كردم .
تقرير پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فضايل على عليه السّلام را با منافقين
و نيز حديث كردهاند كه جماعتى كه از منافقين با هم نشستند و گفتند : محمّد دوستان خود را به نويد بهشت شاد مىدارد و دشمنان را به جهنم بيم مىدهد ، اين خبر از كجا آورده و چه دانسته ، اگر سخن به راستى كند ما را از پدران و مادران خبر دهد و مقام ايشان را شناخته كند .
اين سخن را به رسول خداى برداشتند ، آن حضرت خشمناك شد و بلال را فرمان كرد تا ندا در داد و مردم را در مسجد انجمن ساخت پس به منبر صعود داد :
فحمد اللّه و أثنى عليه ثمّ قال : أيّها النّاس انّما أنا بشر مثلكم أوحى الىّ ربّى فاختصّنى برسالته و اصطفانى بنبوّته و فضّلتى على جميع ولد آدم و اطّلعنى على ما شاء من غيبه فسلونى عما بدا لكم فو الّذى نفسى بيده لا يسألنى رجل منكم عن أبيه و أمّه و عن مقعده من الجنّة أو النّار الّا أخبرته هذا جبرئيل عن يمينى يخبرنى عن ربّى فسلونى . خداى را سپاس و ستايش گذاشت و فرمود : اى مردم ، من يك تن مانند شمايم الّا آنكه خداوند به سوى من وحى فرستد و مخصوص داشت مرا به رسالت خود و برگزيد به نبوّت خود و تفضيل نهاد بر جميع فرزندان آدم ، و آگهى داد مرا بر هرچه خواست از غيب خود ، پس بپرسيد از من هرچه مىخواهيد اينك جبرئيل در كنار من است و از خداى مرا آگهى دهد اكنون آنچه خواهيد سؤال كنيد .
چون اين كلمات به پاى رفت مردى برخاست و عرض كرد : من انا فرمود : تو عبد اللّه پسر جعفرى . چون نسبش با پدر معلوم شد با چشم روشن بنشست .
آنگاه منافقى برخاست و خود را از بزرگزادگان قريش مىنمود گفت : من كيستم ؟ فرمود : تو پسر فلان شبانى از قبيلهء بنى عصمة كه ذليلترين قبايل ثقيفاند .
شرمسار و غمگين بنشست .