امير المؤمنين به امارت مسلمانان سلام دادند رسول خداى فرمود : انّه سيّد المسلمين و امام المتّقين و قائد الغرّ المحجّلين « 1 » و هذا ولىّ كلّ مؤمن بعدى و انّ عليّا منّى و أنا منه و هو ولىّ كلّ مؤمن و مؤمنة .
بالجمله عمرو بن العاص كه ملازم جماعت بود به فرمان پيغمبر آهنگ بيعت با على عليه السّلام نمود ، لكن با چشم غمز مىكرد و با منافقين افادت استهزا مىنمود ، اگر چه از در نفاق بود اين اشعار انشاد كرد و به عرض رسانيد و با على بيعت كرد .
بآل محمّد عرف الصّواب * و فى ابياتهم نزل الكتاب
و هم حجج الاله على البرايا * بهم و بجدّهم لا يستراب
و لا سيما ابو حسن علىّ * له فى الحرب مرتبة تهاب
طعام سيوفه مهج الاعادى * و فيض دم الرّقاب لها شراب
و ضربته كبيعته بخم * معاقدها من القوم الرّقاب
علىّ الدّرّ و الذّهب المصفّا * و باقى النّاس كلّهم تراب
هو البكاء فى المحراب ليلا * هو الضّحاك اذا اشتدّ الضّراب
هو النّبأ العظيم و فلك نوح * و باب اللّه و انقطع الخطاب
وقتى در حرب صفين - چنان كه ان شاء اللّه در جاى خود مرقوم خواهد شد - چون روز جنگ به پاى رفت و هر دو لشكر باز جاى شدند ، معاوية بن ابى سفيان در شجاعت على عليه السّلام شرحى براند و مدحى بگفت ، عمرو عاص حاضر بود اين شعر را قرائت كرد :
و مناقب شهد العدوّ بفضلها * و الفضل ما شهدت به الاعداء
سه شعر ديگر نيز از عمرو عاص روايت كردهاند كه اين جمله دوازده ( 12 ) شعر باشد . چون خداوند در ازاى هر بيتى كه در مناقب گفته شود بيتى در بهشت عطا كند ، و عمرو بن العاص را نصيبهاى نبود كه در بهشت جاى كند . يك روز امام حسن عليه السّلام او را فرمود كه : اين شعرها را مىفروشى ، عرض كرد باكى نيست . پس آن دوازده ( 12 ) شعر را به دوازده هزار ( 12000 ) درهم از وى بخريد .
مع القصّه حسان بن ثابت نيز در آن مجلس از رسول خداى خواستار شد تا در تهنيت على شعرى چند بسرايد پيغمبر فرمود : قل يا حسّان على اسم اللّه . پس
هامش
( 1 ) . قائد الغر المحجلين : پيشرو و فرمانده سواران نورانى .