من بيم مكنيد همانا امروز به نصب على عليه السّلام در خلافت پيغمبر دين شما را به كمال رسانيدم ، و نعمت خويش را بر شما به نهايت بردم و اسلام را از براى شما آئين نهادم . علماى شافعى نيز نزول اين آيت مبارك را در خم غدير در اين معنى دانند .
بالجمله رسول خداى فرمود : الحمد للّه على كمال الدّين و تمام النّعمة و رضى الرّب برسالتى و الولاية لعلىّ من بعدى . پس : رسول خداى از منبر به زير آمد و فرمان كرد تا از بهر على خيمه برافراشتند تا در آنجا نشيمن فرمود ، مردمان را حكم داد تا به حضرت او شتافته جنابش را به تحيّت و تهنيت سلام دهند ، و با او به خلافت و امامت بيعت كنند .
پس مردمان فوج فوج بر آن حضرت درآمدند و بدين گونه سلام دادند ، گفتند :
السّلام عليك يا امير المؤمنين . عمر بن الخطّاب بر اين تهنيت سخنى چند برافزود و گفت : بخّ بخّ لك أصبحت مولاى و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة . يعنى : امام و سردار شدى بر من و تمامت مردان و زنان مسلمين .
و اين كلمات را عرب در وقت رضا و هنگام شگفتى بر زبان مىراند .
و هر جماعت كه با على بيعت مىكردند رسول خداى مىفرمود : الحمد للّه الّذى فضّلنا على جميع العالمين .
سه روز كار بدين گونه مىرفت ، جبرئيل در آن مجلس به صورت جوانى خوشروى با جامههاى خوشبوى حاضر بود . چون امر وصايت تشديد يافت فرمود :
و اللّه ما رأيت كاليوم قطّ ما أشدّ و ما أكدّ لابن عمّه انّه يعقد له عقدا لا يحلّه الّا كافر باللّه العظيم و رسوله الكريم ويل طويل لمن حلّ عقده . يعنى : سوگند با خداى ، نديدم مانند امروز كه بدين تأكيد و تشديد رسول خداى از براى پسر عمّ خود على عليه السّلام عقد ولايت و خلافت ببست ، عقدى كه نمىگشايد آن را مگر اينكه با خدا و رسول كافر گردد ؛ واى بر آن كس كه اين عقد بگشايد .
عمر بن الخطاب اين سخن بشنيد و در حضرت رسول به عرض رسانيد . پيغمبر فرمود : دانستى كه بود ؟ گفت : ندانستم . فرمود : جبرئيل امين بود . هان اى عمر بپرهيز از آنكه گشايندهء آن عقد تو باشى ، چه اگر حلّ آن عقد كنى بىگمان خدا و رسول و تمامت مؤمنان از تو بيزار خواهند بود .
علّامه حلّى در كتاب « منهاج الكرامه » مرقوم داشته كه : چون مردم بر
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1647
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٦٤٧