آمرزش يافت خاك بر سر پراكند و اينك دعا به ويل و ثبور خود مىكند جزع او مرا به خنده آورد .
بالجمله رسول خداى از آن پيش كه آفتاب سر بركشيد از مشعر الحرام راه برگرفت و فضل بن عباس را كه كودكى نيكوروى بود رديف خويش ساخت ، اين هنگام زنى از قبيلهء خثعم به عرض رسانيد كه : پدرى پير دارم كه زحمت سفر حجّ را نمىتواند حمل داد اگر من از قبل او تقديم اين خدمت كنم روا خواهد بود ؟ فرمود :
روا باشد ، و فضل به جانب زنان نگران بود ، رسول خداى با دست مبارك روى او را از سوى زنان برمىتافت ، و چون به بطن محسّر « 1 » رسيد ، لختى شتر خويش را به عجل و شتاب براند آنگاه طريق وسطى كه به جمره كبرى منتهى مىشود پيش داشت تا به جمره رسيد كه نزد شجره است و به سنّت رمى جمرات پرداخت به سنگريزهاى كه عبد اللّه بن عباس از بهر آن حضرت برگرفته بود ، پس هفت سنگ بينداخت و با هر سنگى تكبير بگفت و تلبيه را قطع كرد .
اين هنگام بلال و اسامه كه حاضر بودند يك تن زمام ناقه گرفتند و آن ديگر با جامه خويش مظلّه « 2 » از بهر پيغمبر كرده بود تا از زحمت آفتاب محفوظ باشد ، پس مردم را فرمود كه : فرمان اولو الامر و والى حقيقى خود را بپذيريد چندانكه شما را به كتاب خداى خواند و مناسك حجّ را از من نيكو فراگيريد كه از اين پس من حجّ نگزارم و مردم را از بيرون شدن دجال و شمايل او اخبار فرمود و بيم داد .
و از آنجا به منحر آمد تا قربان كند و شترى كه پيغمبر رانده بود با آنچه على از يمن آورده بود صد ( 100 ) نفر شتر بود . « 3 » از جمله شصت و سه ( 63 ) نفر را پيغمبر به
هامش
( 1 ) . موضعى است نزديك مزدلفه .
( 2 ) . مظلّ : سايبان
( 3 ) . به روايت طبرى : زمانى كه على ( ع ) از يمن مراجعت فرمودند : آنگاه على پيش پيمبر رفت و چون خبر سفر خويش بگفت ، پيمبر به دو گفت : برو بر خانه طواف كن و مانند ياران خويش احرام بنه . على گفت : اى پيمبر خدا ، من نيّت همانند تو كردهام . پيمبر گفت : برو و مانند ياران خويش احرام بنه . گويد و من گفتم : اى پيمبر خداى وقتى احرام مىبستم گفتم : خدايا من همان نيّت مىكنم كه بنده و پيمبر تو كرده است . پيمبر گفت : قربانى همراه دارى ؟ گفتم : نه ، گويد : پيمبر خداى ( ص ) او را در قربانى خويش شريك كرد و على احرام داشت تا از مراسم حج فراغت يافت و پيمبر براى او نيز قربان كرد . ( تاريخ طبرى ، 4 / 1275 - 1276 ) . اما واقدى گويد : رسول خدا گفت : تو هنگامى كه احرام به حجّ بستى چه گفتى ؟ گويد ، گفتم :
خدايا من محرم مىشوم به همان طريق كه رسول تو محرم شده است . پيامبر ( ص ) -