تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1595

مساهمون:

ص١٥٩٥
جست ، او را بياموخت و فرمان كرد كه به ميان مردم رفته هر قبيله را در همان موقف بدارد كه در ايام پيشين مىايستادند . و خود چندان در عرفات ببود كه آفتاب در مغرب شد ، مشركان قبل از غروب آفتاب كوچ همىدادند پيغمبر مخالفت ايشان را بعد از غروب راه برداشت ، و فرمود : اى مردم ! حجّ بتاختن اسبان و شتران نيست ، بترسيد از خداى و مردم را پايمال مكنيد . آنگاه اسامة بن زيد را رديف خود ساخت و زمام ناقه را چنان كشيده همىداشت كه سر ناقه با رحل قريب افتاد ، براى آنكه زحمت كس نكند و مىفرمود : اى مردم بر شما باد بتوانى و چون بر بلنديها صعود مىفرمود مهار ناقه را فرو مىگذاشت تا آسان برآيد ، و در عرض راه به شعبى « 1 » رسيد و از جانب يسار طريق فرود آمد و نقض وضو كرد ، پس وضوى خفيف بساخت و اسامه را فرمود : جاى نماز آن سوىتر است و سوار شده به مزدلفه « 2 » آمد و نماز شام و خفتن به يك اذان و دو اقامت به جمع تأخير گذاشت ، و شب شنبه در مزدلفه بيتوته فرمود و نماز صبح در اول وقت چنان كه هنوز جهان را تاريكى داشت بگزاشت ، پس روى به سوى قبله كرد و از بهر دعا ايستاده شد و تكبير و تهليل و توحيد تقرير داد و چندان ببود كه جهان نيك روشن شد . عبّاس بن مرداس اسلمى گويد كه : پيغمبر در پايان روز عرفه و شب عيد از بهر امّت دعا كرد و طلب مغفرت نمود ، از سترات جلال خطاب آمد كه : گناهان ايشان را به تمامت آمرزيدم الّا مظالم مظلوم كه از ظالم بخواهم گرفت . پيغمبر بناليد و عرض كرد : الها پروردگارا اگر بخواهى چندان از نعمت بهشت مظلوم را كرامت كنى كه رضا دهد ، آنگاه ظالم را بيامرزى . چندان‌كه در اين دعا الحاح مىفرمود انجاح مسئول به تأخير مىرفت ، چون سپيده سر از كوه بر زد ديگرباره آغاز دعا فرمود و فراوان ضراعت كرد ، در اين وقت جبرئيل فرود شد و مژده اجابت وى برسانيد . رسول خدا نيك شاد شد و تبسّمى بفرمود . بعضى از اصحاب به عرض رسانيدند : اين ساعتى است كه هرگز تبسّم نمىفرمائى ، كدام شگفتى رسول خداى را به خنده آورد ؟ فرمود : ابليس كه دشمن خداوند است چون مسئول مرا با اجابت مقرون دانست و معاصى امّت مرا قرين
هامش
( 1 ) . شعب : راه در كوه جمع آن شعاب است . ( 2 ) . مزدلفه : موضعى است ميان عرفات و منى .