تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1580

مساهمون:

ص١٥٨٠
نيست ، غلام گفت : آن قدح نيز با من است . و هم در اين هنگام سعد بن عباده و قيس پسر او شترى را كه زاد بر آن حمل كرده بودند آوردند ، سعد گفت : يا رسول اللّه اين زامله را به جاى آنكه ياوه شده بپذير و منتى بزرگ بر ما بگذار . فرمود : خداوند زاملهء ما را به ما بازداد شما نيز آن خويش بازبريد ، خداى تو را بركت دهاد اى ابو ثابت ، كافى نيست آن همه مهمان‌پذيرى كه هنگام ورود مدينه از ما نمودى . سعد گفت : يا رسول اللّه آنچه از اموال ما را تو اختيار نمائى نزد ما دوست‌تر است از آنچه با ما بماند . پيغمبر فرمود : به راستى سخن كردى شاد باد به فلاح و فيروزى ، خداوند تو را خصال نيكو عطا كرده و به كرم و مروّت موفق داشته . سعد گفت : شكر خداى را كه اين نعمت مرا ارزانى داشت . ثابت بن قيس گفت : يا رسول اللّه قبيلهء سعد در جاهليت پيشواى جوانمردان ما بودند . پيغمبر فرمود : النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّة خيارهم فى الجاهليّة خيارهم فى الاسلام اذا فقهوا . بالجمله در يكى از منازل حجامت كرد و چون به منزل ابوا رسيد صعب بن جثّامه پاره‌اى از گوشت گور كه خود صيد كرده بود هديه كرد ، پيغمبر نپذيرفت . اين معنى بر صعب دشوار آمد ، پيغمبر چون تافتگى خاطر او را مشاهده فرمود ، گفت : چون محرم بوديم نپذيرفتيم . و در منزل روحا رسول خداى جماعتى را ديدار كرد فرمود : شما چه كسانيد ؟ گفتند مسلمانيم . تو كيستى ؟ فرمود : رسول خدايم . زنى از آن گروه كودكى را به سوى پيغمبر برداشت و گفت : أ بهذا احجّ . فرمود : نعم و لك اجر در ارض سرف ، عايشه را عادت زنان برسيد و او عمره بسته بود ، پيغمبر فرمود : موى سر را به شانه بزن و عمره را بگذار ، لكن محل مباش از آن عمره ، بلكه حج را بر عمره درآر و تمامت اعمال حج را متحمل باش ، و طواف خانه را دست بازگير ، چندان‌كه زمان طهر برسد .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1580 | لسان الملك سپهر