تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1579

مساهمون:

ص١٥٧٩
إله الحقّ . مع القصه بعد از نماز ديگر از ذو الحليفه بر ناقهء قصوى بر نشست آنگاه به نيّت مطلقه احرام بست و داعيه افراد داشت ، و در عرض راه به حكم رسالت جبرئيل ، قارن گشت چه شبى در وادى عقيق فرود شد و صبحگاهان فرمود امشب آينده از خداى به من آمد ، و گفت : در اين وادى مبارك دو ركعت نماز بگزار و بگو : حجّة فى عمرة و مردمان را فرمان كرد كه هركه خواهد احرام به حج و عمره بندد و اگر نه با عمره فقط تواند احرام بست ، پس جبرئيل فرود شد و عرض كرد : به فرماى تا مردمان به بانگ بلند تلبيه كنند . و مردمان چنان بانگ بر مىداشتند كه پست و بلند زمين پرولوله و غلغله مىگشت . همانا هنگام بيرون شد از مدينه ابو بكر به عرض رسانيد كه زامله « 1 » دارم ، يعنى شترى كه بر آن حمل زاد كنم اگر فرمان رود از بهر مباركى از زواد رسول خداى چيزى بر آن بندم ، پيغمبر مقدارى از سويق و تمر خاص از بهر توشه بر آن شتر حمل داد . ابو بكر آن شتر را به غلام خويش سپرد تا بر نشست و راه پيش داشت ، و در عرض راه يك شب غلام شتر را بخوابانيد و خود بخفت و چون از خواب برانگيخته شد شتر را نيافت ، پس از پى ضاله در جستجو برآمد و هنگام نماز پيشين در منزل عرج « 2 » به حضرت رسول پيوست . ابو بكر چون بدانست كه شتر را ياوه كرده گفت : ويحك اگر زاد من بر شتر بود سهل مىداشتم با رسول خداى چه كنم ؟ به روايتى برخاست و غلام را زحمت ضرب و كوب همىداد . پيغمبر فرمود اين محرم را مىنگريد چه مىكند ؟ گويند : آل نضله از قبيلهء اسلم آگهى يافتند كه زاملهء رسول خداى ياوه شده ، قدحى را از خرما و قروت و روغن در هم سرشتند و آكنده ساخته حاضر نمودند . پيغمبر فرمود : اى ابو بكر ! خداوند خورشى طيب از بهر ما فرستاد ، غلام را زجر مكن كه او را گناهى نيست . پس پيغمبر و آنان كه حاضر حضرت بودند از آن خورش بخوردند ، در اين وقت صفوان بن معطل اسلمى كه بر ساقهء لشكر بود برسيد و زامله را برسانيد . ابو بكر در اشياء آن حمل فحص كرده گفت : هيچ شيء جز مشربه مفقود
هامش
( 1 ) . زامله : طعام و چيزهاى ديگر بر آن حمل كنند ( س ) . ( 2 ) . عرج : گردنه‌اى است بين مكه و مدينه .