عطا فرمايد .
در طى اين سخن سائلى برسيد و از كعب چيزى بخواست ، كعب حلّهاى كه بر فراز جامه داشت او را عطا كرد ، بر خشم آن عالم جهود بيفزود كه چرا كعب به نصيحت امير المؤمنين عليه السّلام اين عطا كرد .
پس برخاست و طريق سراى خويش گرفت ، از پس او زنى پيش آمد و گفت :
كيست كه راحلهء مرا بستاند و راحلهء خود را به عوض دهد ؟
كعب گفت : چيزى بر آن بيفزاى تا من در اين امر اقدام كنم ، آن زن حلّهاى كه با خود داشت بر شتر خويش بيفزود ، پس كعب شتر لاغر او را با حله بگرفت و شتر فربه خويش را بداد و آن حلّه را درپوشيد و سوار شده از دنبال آن عالم جهود بشتافت ؛ و چون او را ديدار كرد گفت : من يعط باليد القصيرة يعط باليد الطّويلة .
و از پس آن كعب به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمد و خواستار شد تا از خصال پيغمبر بر او لختى برشمرد ، على لختى شمردن گرفت ، اين وقت كعب تبسمى نمود .
على عليه السّلام پرسش فرمود كه : اين خنده از چه در بود ؟ عرض كرد : آنچه در كتب سالفه خواندهام با صفات محمّد راست آيد .
آنگاه به دست على مسلمانى گرفت و احكام شرعيه بياموخت ، و در يمن اقامت نموده به آموزگارى مردم پرداخت ، و در زمان حكومت عمر بن الخطّاب به مدينه آمد و به روايتى آن هنگام كه عمر سفر ايليا « 1 » كرد كعب الاحبار از يمن كوچ داده در اراضى شام به دو پيوست .
[ خبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از خوارج ]
مقرّر است كه در آن ايام كه على عليه السّلام متوقف يمن بود ، مقدارى زر خالص به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرستاد ، پيغمبر ميان چهار ( 4 ) كس بخش كرد . بخشى عيينة بن حصن فزارى را داد و بخشى اقرع بن حابس را و بخشى زيد الخيل بن مهلهل و بخشى علقمة بن علاثه عامرى را عطا فرمود . مردى از اصحاب گفت : ما به اين عطا
هامش
( 1 ) . ايلياء : اسم مدينه بيت المقدس .