الزمتهم عباء حجّتى و اصطفيتهم على البرايا برسالتى و وحيى ، ثمّ القيت بمكاناتهم تلك فى منازلهم حوامّهم و أوصياءهم من بعد فالحقتهم بانبيائى و رسلى و جعلتهم من بعدهم ودائع حجّتى و الاساة فى بريّتى لاجبر بهم كسر عبادى و اقيم بهم اودهم ، ذلك انّى بهم و بقلوبهم لطيف خبير . ثمّ اطّلعت فى قلوب المصطفين من رسلى فم اجد فيهم اطوع لى و لا انصح لخلقى من محمّد خيرتى و خالصتى فاخترته على علم و رفعت ذكره الى ذكرى ، ثمّ وجدت قلوب حامّته اللّاتى من بعده على صبغة قلبه فالحقتهم به و جعلتهم ورثة كتابى و وحيى و اوكار حكمتى و نورى و آليت بى ان لا اعذّب بنارى من لقينى معتصما بتوحيدى و حبل مودّتهم ابدا .
مىفرمايد : خداوند ذريّت ابو البشر را بر وى عرضهشناس داد ، ناگاه نورى درخشنده نگريست كه مشرق و مغرب را فروگرفت و به ملكوت آسمان برآمد ، چون نيك نگران شد نور محمّد بود و جهان را خوشبوى ساخت و چهار نور ديگر از يمين و شمال و خلف و امام آن نور هويدا بود كه از همه ذريّت آدم با او شبيهتر بود ، آنگاه نورهاى ديگر نگريست كه از اين انوار مدد مىگرفتند و در بزرگوارى شبيه به نور محمّد بودند ، و بدان انوار احاطه كردند و از پس آن انوارى به شمار ستارههاى آسمان نگريست كه مكانت آن انوار نداشتند ، و بعضى از بعضى روشنتر بودند .
آنگاه ظلمتى چون شب پديدار گشت كه مانند سيل از هر سوى همىدرآمد تا زمين را به زشتتر صورتى آكنده ساخت ، آدم را حيرتى فروگرفت و عرض كرد : اى خداوند قاهر قادر كيستند اين بزرگان كه برگزيده از جهانيانند ؟ و چه كسند اين انوار كه او را فروگرفتند ؟ خطاب رسيد كه : ايشان وسيله تو و سعادتمندان خلايقند و ايشان مقرّبان منند كه شفاعت ايشان در حقّ عاصيان پذيرفته است ، و اين نور بزرگ احمد است اشرف ايشان و اشرف خلايق او را برگزيدم به علم خود و اسم او را از نام خود مشتق ساختم ، من محمودم و او محمّد و آن ديگر وزير و وصىّ اوست كه عصمت و بركت خود را از پى او درآوردم ، و آن ديگر اشراف كنيزان و وارث علوم من است و دختر احمد پيغمبر من است ، و آن دو ديگر فرزندزادگان و خليفهء ايشانند و نورهاى ديگر كه محيط اين انوارند وارث علوم ايشانند و من همه را برگزيدهام و معصوم داشتهام و همه را به علم خود پيشوائى دادهام ؛ و روشنى شهرهاى خويش ساختهام .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1541
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٥٤١