تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1497

مساهمون:

ص١٤٩٧
مانده كه جايزه نيافته باشد ؟ گفتند : جوانى كه حراست منزل ما كند . پس بر حسب فرمان چون مراجعت كردند او را به حضرت رسول فرستادند . عرض كرد : يا رسول اللّه من از اين رهط نيز مردى باشم ، اسعاف حاجات ايشان كردى همچنان مرا به آرزوى خويش هم آغوش كن ، همانا در طلب مال قطع وِهاد « 1 » و تلال « 2 » نكرده‌ام بلكه آن خواهم كه حبّ مال از دل من برگيرى و سينهء مرا از غنا مشحون فرمائى ، و از بهر من طلب آمرزش كنى . پيغمبر فرمود : الّلهمّ اغفر له [ ارحمه و ] اجعل غناه فى قلبه . و نيز او را جايزه عطا كرد تا با قوم خويش مراجعت نمود . و در سفر حجة الوداع جماعتى از آن قوم به حضرت رسول استسعاد يافتند و از قناعت و استغناى او داستانها زدند .

وفد بنى سعد

و هم در اين سال هذيم بن قضا با جماعتى از مردم بنى سعد به حضرت رسول آمده مسلمانى گرفتند و رخصت مراجعت يافته به اراضى يمن شتافتند .

[ وفد سعد بهراء ] « 3 »

و هم در اين سال سيزده مرد از يمن به مدينه آمده بر مقداد بن عمرو درآمدند و ايمان آوردند و مدّتى دراز بودند تا فرائض و سنن را فرا گرفتند ، رسول خداى ايشان را جايزه نيكو داد و مراجعت فرمود .
هامش
( 1 ) . وهاد : جمع وهد . زمين پست و هموار . ( 2 ) . تلال ، جمع تل : تودهء خاك ، پشته . ( 3 ) . تيتر از كتاب طبقات به عاريت گرفته شد . بهراء نام پسر عمرو و برادر بلىّ بن عمرو و نسبت آن بهرائى است ( نقل از پانوشت طبقات ، 2 / 333 ) .