تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1495

مساهمون:

ص١٤٩٥
و از مسجد بيرون شده بر شتر خويش سوار شد و به قبيلهء خود رفت و همى ندا كرد كه باست لات و عزّى و باست مناة و هبل . قوم بر او گرد آمدند و گفتند : خدايان را دشنام مىگوئى خاموش باش كه جذام و جنون بر تو مستولى شود ، گفت : مسكين شما اين بتان را كجا قدرت سود و زيان باشد ، اينك خداوند رسولى به ما فرستاده و كتابى آورده تا شما را از پرستش اصنام رهائى دهد ، و من گواهى به خدا و رسول او مىدهم و از نزد او به شما اوامر و نواهى آورده‌ام . آن شب به پايان برفت كه تمامت آن قبيله مسلمان شدند و مساجد بكردند و مسائل از ضمام فراگرفتند .

وفد بلّى

و هم در اين سال جماعتى از قبيلهء بلّى « 1 » آهنگ حضرت رسول نمودند ، و چون راه به مدينه نزديك كردند رويفع بن ثابت [ بلوىّ ] آن جماعت را پذيره كرد و به خانهء خويش فرود آورد ، تا گرد راه بستردند و جامهء نيكو در بر كردند ، آنگاه با ايشان به حضرت پيغمبر آمد . رسول خداى فرمود : ايشان چه كسانند ؟ رويفع عرض كرد : تصديق كنندگان اسلام و نيز ضامن اسلام عشيرت خويش‌اند . فرمود : من يرد اللّه به خيرا يهده للاسلام . در ميان ايشان پيرمردى بود كه به أبو الصّيب « 2 » خوانده مىشد عرض كرد : ما حاضر شديم تا به وحدت خداى و رسالت تو گواهى دهيم ، و بيزاريم از آنچه پدران ما پرستيدند . پيغمبر فرمود : شكر خداى را كه شما را به اسلام هدايت كرد و هركه بر دين بت‌پرستان رود بهرهء آتش دوزخ شود . عرض كرد : يا رسول اللّه من مردى مهمان‌پذيرم آيا ثوابى يابم ؟ فرمود : هر نيكوئى كه با مسلمانى كنى خواه فقير باشد خواه غنى به صدقه پذيرفته است .
هامش
( 1 ) . بلّى نام قبيله‌اى از اعقاب بلّى بن عمرو بن الحاف بن قضاعه است . ( 2 ) . طبقات : ابو ضبّاب ( 2 / 333 ) .