شاعر او را بدين شعر ستوده است :
يا بن الّذى مسح النّبىّ برأسه * و دعا له بالخير عند المسجد
ما زال ذاك النّور فى عرنينه * حتى تبوّأ بيته فى الملحد « 1 »
بالجمله رسول خداى ، عبد عوف را عبد اللّه نام نهاد . آنگاه قبيضة بن مخارق به عرض رسانيد كه : مرا دينى بر ذمّت است از بهر آنكه شخصى از قبيله ما را خونى به گردن آمد ، و من براى تسكين فتنه ديت مقتول را بر ذمّت به قرض گرفتم و ادا كردم ، چه باشد كه مرا در اين دين اعانتى فرمائى . پيغمبر فرمود : چون زكاتى فراز آيد از بيت المال ادا كنم . آنگاه فرمود : اى قبيضه سؤال كردن حلال نباشد الّا سه كس را :
نخست آنكه تحمل حماله نموده ، او را دينى بر ذمّت آيد از بهر اداى دين سؤال تواند كرد .
ديگر آن كس كه اموال او را آفتى رسيده باشد چندان سؤال كند كه كارش بساز آيد .
سه ديگر آن كس را كه فاقه فروگرفته باشد و سه كس از قوم او كه عادل باشند گواهى دهند كه درويش است پس تواند سؤال كرد ، و بيرون از اين سؤال حرام است و مالى كه به سؤال به دست شود حرام باشد .
و هم از آن حضرت حديث كردهاند كه فرمود : ما يزال الرّجل يسئل النّاس حتّى يأتى يوم القيمة ليس فى وجهه مزعة لخم . خلاصهء معنى آن است كه : آن مرد كه از مردم سؤال مىكند و آب [ روى ] خويش را نگاه نمىدارد ديدار او در قيامت مكروه و از آب و رونق دور است .
وفد بنى عامر بن صعصعه
و هم در اين سال نهم وفد بنى عامر بن صعصعه برسيدند . عامر بن الطّفيل بن
هامش
( 1 ) . اى پسر كسى كه پيامبر بر سرش دست كشيد و برايش در مسجد دعاى خير فرمود ، آن پرتو همواره بر فراز بينى او مىدرخشد تا آنگاه كه در گور منزل كرد .