إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ .
« 1 »
مىفرمايد : اى محمّد منّت مىگذارند بر تو به اينكه مسلمانى گرفتند ، ايشان را بگو كه از اين مسلمانى بر من منّت مگذاريد ؛ بلكه خداوند منّت بر شما مىگذارد به اينكه شما را به ايمان هدايت فرموده ، اگر در دعوى خود سخن به صدق كرده باشيد .
وفد بنى فزاره
و هم در اين سال نهم وفد فزاره « 2 » بيست ( 20 ) كس برسيدند . خارجة بن حصن و حرّ بن قيس بن حصن فزارى « 3 » عرض كردند كه اينك شتران ما لاغر است ، و در بلاد ما قحطى و تنگى است از بهر ما خداى را بخوان تا باران به ما فرستد ، رسول خداى اجابت مسئول ايشان را به مسجد شد و بر منبر صعود داد و خداى را بخواند ، پس مدت يك هفته ابرها متكاثف و متقاطر بود چندانكه كار بر مردم مدينه به صعوبت رفت آنگاه ديگر باره به منبر شد و گفت : الها بر منابت گياه و مغرس اشجار ببارد ، و مدينه را فرو گذارد . پس در زمان ابر بشكافت و در مدينه آفتاب بتافت ، از اين پيش قصه استسقاء به شرح رفت .
وفد بنى مرّه
و هم در اين سال وفد بنى مرّه سيزده ( 13 ) تن برسيدند و مسلمانى گرفتند .
حارث بن عوف كه سيد آن سلسله بود عرض كرد : يا رسول اللّه ما عشيرت توايم چه نسب با لؤىّ بن غالب مىبريم ، پيغمبر تبسّم فرمود و از بلاد ايشان پرسش كرد ؟ از قحط بناليدند و ملتمس دعاى باران شدند . پيغمبر فرمود : الّلهمّ اسقهم الغيث . و اين وقت بلاد ايشان به باران سحاب سيراب شد و رسول خداى فرمان كرد تا بلال
هامش
( 1 ) . سورهء حجرات ، آيه 17 .
( 2 ) . فزاره : نام پدر قبيلهاى از غطفان و به معنى ماده پلنگ .
( 3 ) . طبقات : حزّ بن قيس بن حصن ( 2 / 299 ) .