تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1460

مساهمون:

ص١٤٦٠
بفرستد و بر روى رواحل ايشان بزند ، پس پيغمبر سوار شد و عمار ياسر را فرمود تا مهار شتر همىكشيد ، و حذيفة بن اليمان را فرمان كرد تا شتر را براى رفتن انگيزش همىداد ، چون به عقبه رسيد فرمان كرد كه قبل از پيغمبر كسى بر عقبه صعود نكند و خود بر آن عقبه صعود داد . و سواران را نگران شد كه برقعها از چهره آويخته بودند . پيغمبر بانگ بر ايشان زد و آن جماعت روى برتافتند ، و به روايتى عمار يا حذيفه پيش شد و بر روى شتران ايشان همىزد تا هزيمت شدند . آنگاه پيغمبر فرمود : اين قوم را از پس برقع نشناختيد ، ايشان در خاطر داشتند كه شتر مرا برمانند تا من درافتم پس قصد جان من كنند ، همانا تا قيامت منافق خواهند بود ، آنگاه دست به دعا برداشت و گفت : الها اين جماعت را به مرض دبيله « 1 » كيفر فرماى . گفتند : دُبيله چيست ؟ فرمود : شعلهء آتشى است كه در دل ايشان درافتد و سبب هلاك شود . آنگاه پيغمبر با حذيفه فرمود : همانا نشناختى ايشان را ؟ عرض كرد : ندانستم چه چهره‌هاى خود را پوشيده داشتند . پيغمبر نام ايشان را برشمرد و گفت : اين سخن با كسى مگوى . عرض كرد : يا رسول اللّه با قبايل فرمان كن تا ايشان را زنده نگذارند . فرمود : كراهت دارم كه مردم عرب بگويند كه : محمّد به حمايت جماعتى غلبه بر مردم جست ، آنگاه به قتل ايشان اقدام كرد . گويند : يك روز مردى با حذيفه گفت كه : اصحاب عقبه چند كس بودند ؟ گفت : چهارده ( 14 ) كس بودند ؛ و اگر تو از آن جمله بوده‌اى پانزده كس باشند و سوگند با خداى كه دوازده ( 12 ) تن از ايشان دشمن خدا و رسولند چه در اين جهان و چه در آن جهان ؛ زيرا كه پيغمبر فرمود : ايشان روى بهشت نبينند و بوى بهشت نشنوند تا گاهى كه شتر به سوراخ سوزن در رود ، و هشت ( 8 ) كس از ايشان به زحمت دبيله گرفتار شوند . و از اينجاست كه اصحاب پيغمبر در شأن حذيفه مىگفتند : صاحب السّر الّذى لا يعلمه غيره . و پيغمبر هنگام بيان فضايل اصحاب مىفرمود : أعلمهم بشأن المنافقين حذيفة .
هامش
( 1 ) . دبيله : نوعى بيمارى شكم .