جاسوس فرستادن هرقل به تبوك
مع القصه چون خبر ورود پيغمبر با آن لشكر عظيم در اراضى تبوك پراكنده شد و هراقليوس كه اين وقت امپراطور تمامت اروپا و ممالك شام و بيت المقدس بود اين خبر بشنيد ، مردى از بنى غسّان را طلب كرد و حكم داد كه سفر تبوك كن و از گفتار و كردار محمّد فحصى نموده خبرى بازآر .
مرد غسّانى طريق تبوك پيش داشت و به حضرت رسول بار جست ، و بعضى از ملكات پيغمبر مانند رد كردن صدقه و پذيرفتن هديه و چيزهاى ديگر بدانست و خبر بازبرد .
هراقليوس كه از نخست نيز در حضرت رسول خداى ارادتى داشت و به روايتى مسلمانى گرفت - چنان كه به شرح رفت - ديگر باره مردم مملكت را انجمن كرد و ايشان را به تصديق پيغمبر دعوت نمود ؛ مردم چنان سر برتافتند و برفتند كه هراقليوس بيمناك شد كه مبادا پادشاهى او تباهى گيرد لا جرم دم فروبست .
معجزهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از مراجعت تبوك
و از آن سوى چون پيغمبر بدانست كه آهنگ قيصر به سوى مدينه خبرى به كذب بوده است خواست تا كار به شورى كند ، و در مراجعت به مدينه يا قصد روم جانب سود را فرونگذارد ، پس صناديد « 1 » اصحاب را پيش خواند و گفت : شما چه مىانديشيد از اينجا آهنگ روم كنيم تا مملكت بنى الاصفر را فروگيريم يا به مدينه مراجعت كنيم ؟ عمر بن الخطّاب عرض كرد كه : اگر مأمور بدين امرى همه ملازم ركاب باشيم ؛ رسول خداى فرمود : اگر مأمور بوديم سخن به شورى نمىكرديم . عمر عرض كرد : ملك روم را لشكر فراوان است ، و از مسلمانان كس در آن اراضى نيست از اين روى دل روميان از خوف و رعب تو آكنده است و از عدّه و عدّه لشكر اسلام
هامش
( 1 ) . صناديد : جمع صندد : سالار ، بزرگ ، شجاع .