خليفتى على عليه السّلام در مدينه
مع القصه چون جماعتى از منافقين رخصت اقامت جستند در خاطر نهادند كه هرگاه سفر رسول خداى به دراز كشيد يا در تبوك شكسته شود سراى آن حضرت را عرضه نهب و غارت دارند ، و عشيرت و عيال پيغمبر را از مدينه بيرون شدن فرمايند . جبرئيل به حضرت رسول فرمان آورد كه در اين سفر كار مقاتلت نخواهد رفت ، على عليه السّلام را در مدينه به خليفتى بازگذار تا منافقين از آن قصد كه دارند بازايستند و مردمان بدانند كه خلافت و نيابت تو بعد از تو نيز او راست .
پس پيغمبر على را حاضر ساخت و منبر و محراب را به دو سپرد ، و حمايت عشيرت و حراست بلد را از او خواست . على عرض كرد كه : من در هيچ غزا از تو دور نماندهام چون است كه مرا مىگذارى . فرمان خداى را با او مكشوف داشت و زنان خويش را فرمود : على را بر شما خليفه ساختم او را فرمانبردار باشيد . اين بگفت و ساخته كوچ دادن شد و امارت لشكر را با أبو بكر گذاشت و فرمان كرد تا سپاهيان در ثنية الوداع « 1 » انجمن شوند .
پس لشكريان خيمه بيرون زدند و رسول خداى خود در ثنية الوداع حاضر شد و لشكر را فراهم كرده اين خطبه را بر ايشان قرائت كرد :
فقال بعد أن حمد اللّه و أثنى عليه : أيّها النّاس انّ أصدق الحديث كتاب اللّه و أولوا القربى بعضهم أولى ببعض و أوثق العرى كلمة التّقوى و خير الملل ملّة ابراهيم و خير السّنن سنّة محمّد و أشرف الحديث ذكر اللّه و أحسن القصص هذا القرآن و خير الامور عوازمها و شرّ الامور محدثاتها و احسن هدى الانبياء و أشرف القتل قتل الشّهداء و أعمى العمى الضّلالة بعد الهدى ، و خير الاعمال ما نفع و خير الهدى ما اتّبع و شرّ العمى عمى القلب ، و اليد العليا خير من اليد السّفلى و ما قلّ و كفى خير ممّا كثر و ألهى ، و شرّ المعذرة حين يحضر الموت و شرّ النّدامة يوم القيمة .
و من النّاس من لا يأتى الجمعة الّا نزرا و منهم من لا يذكر اللّه الّا هجرا ، و من
هامش
( 1 ) . ثنية الوداع : در اصل به معنى پشته و راه در كوه است و ثنية الوداع در نزديكى مدينه قرار دارد كه مسافرين را تا آنجا بدرقه و وداع مىكردند .