جلاس دادند و او بدين مال غنى و مغرور شد . آنگاه مىفرمايد اگر از نفاق توبه كنند معفو باشند و اگر نه دستفرسود عنا و عذاب خواهند شد .
مع القصه چون جلاس اصغاى اين آيات مبارك كرد از كرده پشيمان شد و طريق توبت و انابت گرفت ، پس رسول خداى آن عطا كه در وجه او مقرر بود بازنگرفت و مردمان اين روش را از بهر قبول توبت جلاس برهانى دانستند .
رخصت منافقين در اقامت مدينه
مع القصه چون رسول خداى بعضى از منافقين را رخصت اقامت و تقاعد از سفر فرمود خداوند اين آيت فرستاد :
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ ، إِنَّما يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ .
« 1 » همانا
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ
كلمهاى است كه هنگام لطف و حفارت « 2 » گويند چونان غفر اللّه لك و يرحمك اللّه و مانند آن ، پس خداوند با پيغمبر خود عطوفتى مىفرمايد و مىگويد : چرا دستورى دادى ايشان را براى توقف و سخنان كذب ايشان را اصغا فرمودى ، تا راستگويان را از دروغ زنان بازدانى و مؤمنان تو را در بذل مال و جان از بهر جهاد اجازت نمىطلبند ، بلكه چون كار پيش آيد بىكلفت خاطر اقدام مىنمايند و آنان كه دستورى مىجويند اين مماطله و تسويفى است كه از شك و ريب در دين ايشان را متردّد ساخته :
وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِينَ .
« 3 » اگر اين منافقين آهنگ جهاد داشتند بسيج سفر مىكردند و خداوند نيز سفر ايشان را مكروه مىداشت ، و نگذاشت چه اگر بيرون شدند در ميان شما فساد و تباهى انداختند و سخنچينى و غمّازى كردند .
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيه 43 - 45 .
( 2 ) . حفاوت : اكرام و لطف .
( 3 ) . سوره توبه ، آيهء 46 .