قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِينَ .
« 1 » مىفرمايد : خواه به رغبت خاطر و خواه به كراهت طبع انفاق كنيد نفقهء شما پذيرفته نشود ؛ زيرا كه صدقات كفار به درجات قبول ارتقا نيابد . از اينجاست كه چون رسول خدا از سفر تبوك باز مدينه شد ، مردم بنى سلمه را فرمود : امير و زعيم شما كيست ؟ گفتند : جندب بن قيس لكن مغمور در ملكات بخل است . فرمود : أىّ داء من البخل بل سيّدكم الفتى الابيض الجعد بشر بن براء بن معرور . از اين پس سيد شما عمرو بن الجموح و به روايتى فرمود : آن جوان سفيد روى جعد موى است كه بشر بن البراء بن معرور باشد .
اجماع منافقين در خانهء يهودى
و ديگر جمعى از منافقان در سراى سويلم جهود انجمن شدند و سخنان ناستوده در كار غزوهء تبوك همىگفتند . چون اين خبر به پيغمبر برداشتند طلحة بن عبيد اللّه را با جماعتى بديشان فرستاد تا آن گروه را زحمت كرده پراكنده ساخت و آتش در سراى سويلم زد چنان كه منافقان خود را از در و بام به زير افكنده هركس به بيغولهاى گريخت .
قصّه جلاس بن سويد
ديگر جلاس بن سويد الصّامت و جذام بن خالد و اياس بن نضير و سماك بن يزيد و رفاعة بن عبد المنذر و جماعتى ديگر از منافقين مجلس را از بيگانه بپرداختند و در حق رسول خداى سخنان ناستوده گفتند . جلاس گفت : خاموش باشيد مبادا اين سخنان گوشزد او شود و ما فضيحت شويم . گفتند : محمد گوش شنوا دارد هرچه بخواهيم بگوئيم و چون سوگند ياد كنيم استوار گيرد . اين آيت
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيهء 53 .