از بهر اهل خود چه ذخيره نهادهاى ؟ عرض كردم : هم بدين مقدار براى اهل خويش گذاشتهام . اين هنگام أبو بكر برسيد و اندوختهء خويش را به تمامت پيش داشت .
پيغمبر فرمود : از براى اهل خود چه نهادهاى ؟ عرض كرد : اذ ذخرت اللّه و رسوله .
يعنى . خدا و رسول را از بهر ايشان ذخيره نهادم . عمر گفت : اى أبو بكر هيچگاه بر تو پيشى نتوانستم گرفت .
گويند : روزى أبو بكر صدقه در راه خدا خواست كرد و آن را پوشيده به نزديك پيغمبر آورد و عرض كرد : يا رسول اللّه هذه صدقتى و للّه تعالى عندي معاد . گفت :
اين صدقهء من است و از براى خدا در نزد من معاد است ، يعنى باز مال به دست كنم و صدقه بدهم . و از پس آن عمر صدقه آورد و ظاهر ساخت و گفت : يا رسول اللّه هذه صدقتى ولى عند اللّه معاد . اين صدقه من است و از براى من پيش خدا معاد است ، يعنى خدا عوض به من بدهد ، پيغمبر فرمود : يا عمرو ترت قوسك به غير وتر ما بين صدقتيكما كما بين كلميتكما . اندازهء كاستى و فزونى شما را اين دو سخن شما آشكار سازد .
و عبد الرحمن بن عوف چهل ( 40 ) اوقيه زر و به روايتى چهار هزار ( 4000 ) درهم آورد و گفت : مرا هشت هزار ( 8000 ) درهم بود ، يك نيمه را به قرض پروردگار خويش دادم و نيم ديگر را از بهر عيال خود گذاشتم ، پيغمبر فرمود :
خداوند فره كناد در آنچه دادى ، و آنچه را بداشتى . گويند : به بركت اين دعا چنان مال فراوان يافت كه چون وداع جهان گفت از ميان چهار زن ، تماضره كه مطلقه بود و هنوز مدّت او ختام انجام نداشت از ربع ثمن طلب بهره مىكرد ، ورثهء عبد الرحمن حقوق او را به هشتاد هزار ( 80000 ) درهم و به روايتى هشتاد هزار ( 80000 ) مثقال زر سرخ صلح كردند .
بالجمله عباس بن عبد المطّلب و طلحة بن عبيد اللّه و سعد بن عباده و محمّد بن مسلمه هر يك مبلغى حاضر كردند ، و عاصم بن عدىّ انصارى صد ( 100 ) وسق « 1 » خرما از بهر تجهيز لشكر بذل كرد .
هامش
( 1 ) . وسق : بار شتر ، و شصت ( 60 ) صاع .