غلاى مدينه
و هم در اين سال آثار غلا در مدينه بالا گرفت و بهاى خورش و خوردنيها ثقيل گشت ، مردم به حضرت پيغمبر آمدند و خواستار شدند تا بهاى خوردنيها را سبك فرمايد . فرمود : انّ اللّه هو المسعّر القابض الباسط الرّازق . همانا خداوند نرخ ببندد و قبض و بسط كند ؛ و من اميدوارم كه چون به پروردگار خود رسم هيچ كس از من مظلمه طلب ندارد نه به خون نه به مال .
ساختن منبر و ناليدن ستون حنانه
و هم در اين سال و به روايتى در سال هفتم منبر بساختند ؛ و اينكه در سال پنجم هجرت در حديث افك عايشه - چنان كه مذكور شد - مسطور است ، و رسول خداى بعد از اداى خطبه در تأديب و تنبيه آنان كه اين بهتان كردند آغاز سخن فرمود - ، و چنان كه به شرح رفت - در ميان اوس و خزرج كار از مناظره و مشاجره نزديك به مقابله و مقاتله افتاد ، در حديث آمد كه پيغمبر از منبر فرود شد و آتش آن فتنه را فرو نشاند ، پس چگونه راست آيد كه احداث منبر در سال هشتم باشد . گوئيم تواند بود كه قبل از آنكه منبر از چوب كنند گاهى رسول خدا بر منبر گلين صعود مىفرموده . و گاهى پشت مبارك را بر ستون چوب بازمىداده و زبان به اندرز مردم مىگشاده .
مع القصه روزگارى رسول خداى پشت مبارك را بر يكى از ستونهاى مسجد مىنهاد و اداى خطبه و نصيحت مىفرمود . يك روز گفت : ايستادن بر من گرانى مىكند تميم دارى حاضر بود عرض كرد : اگر فرمان رود مانند آنكه در شام ديدهام از بهر تو با چوب منبرى كنم ، پيغمبر با اصحاب لختى از در مشورت سخن كرد ، عباس بن عبد المطلب عرض كرد كه : مرا غلامى است كه كلاب نام دارد ، و كار درودگران و نجاران نيكو داند ، اگر فرمان دهى او را گويم تا منبرى راست كند ، پيغمبر اجازت كرد .