تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1396

مساهمون:

ص١٣٩٦
رسول خداى نشستن هيچ كس را مخاطره اين شبهه نيست . مع القصه منبر رسول خدا سه پايه داشت ، معاوية بن ابى سفيان در زمان حكومت خويش كسى به مروان بن حكم فرستاد كه از قبل او حاكم مدينه بود كه با هر حيلت كه دانى اين منبر را به من فرست . مروان حكم داد تا منبر را از جاى بكندند تا به سوى شام حمل دهد ، ناگاه مدينه را ظلمت بگرفت و آفتاب ناپديد شد و ستاره‌ها ديدار نمودند ، و در ميان مردم سخنان شوريدگى در افتاد . مروان چون اين بديد از خانه به در شد و خطبه بخواند و گفت : معاويه مرا فرمود : منبر را بلند كنم و از اين روى از جاى جنبش دادم ، پس درودگرى بخواست و شش پايه ديگر از طرف فرودين بر آن منبر افزود ، و از آن روز بدين گونه همىبود و گاه‌گاه بر آن صورت اصلاحى مىرفت تا تاريخ هجرى به سيصد و پنجاه و چهار ( 354 ه ) برسيد آتشى در مدينه افتاد و منبر بسوخت - چنان كه ان شاء اللّه همه در جاى خود مرقوم خواهد شد - .

رسالت علاء حضرمى به بحرين

و هم در اين سال رسول خداى هنگام مراجعت از جعرانه ، علاء حضرمى را به نزديك منذر بن ساوى حاكم بحرين به رسالت فرستاد ، و مكتوبى به دو كرده به اسلامش دعوت فرمود . در پاسخ عريضه كرد كه : يا رسول اللّه ! خداوند به سبب تو مرا نعمت اسلام داد و نامه تو را بر اهل حجر بخواندم ، گروهى مسلمانى گرفتند و جماعتى به كفر خويش بماندند اينك در اراضى من يهود و مجوس نيز اقامت دارند ، كردار من با ايشان بچه‌سان بايد بود ؟ پيغمبر فرمان فرستاد كه : هركس از كيش يهودان و مجوسان دست بازندارد سر گزيت و جزيت مىبايدش داد ، و شما را روا نيست كه با ايشان طريق مناكحت سپاريد يا از ذبيحهء ايشان خورش كنيد ، و نيز كتابى از بهر او كرد و اندازهء زكات شتر و گوسفند و گاو و سود زرع و درخت و اموال تجارت و حد نصاب مال بازنمود ؛ و علاء حضرمى آن كتاب را بر مردم فرو خواند تا كار بر آن كردند .