تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1395

مساهمون:

ص١٣٩٥
آن چوب بناليد تا رسول خداى از منبر فرود شد و به نزديك ستون رفت ، و دست بر آن بسود يا آنكه ستون را در بر گرفت و فرمود : اگر خواهى تو را در همان باغستان كه بودى غرس كنم ، و سبز و ميوه‌دار بدارم و اگر خواهى ترا در زمين بهشت بنشانم ، تا از مياه بهشت سيراب شوى ، و خاصان درگاه را ميوه دهى . آن چوب پاره بهشت را بر دنيا اختيار كرد . گويند : آنگاه كه پيغمبر آن ستون را در بر داشت همىفرمود : نعم قد فعلت . اصحاب سرّ اين سخن پرسش كردند ، فرمود : اين ستون اختيار بهشت كرد و من پذيرفتم . پس ديگر باره به منبر شد و فرمود : اين ستون اختياردار بقا كرد چنان كه شنيديد ، و اگر او را تسكين نكردم تا قيامت در فراق من مىناليد . و به روايتى فرمود : انّ هذا بكى لما قد فقد من الذّكر . گويند : در زمان عثمان بن عفّان چون مسجد را بكندند تا وسيع كنند ، ابىّ بن كعب آن ستون را به خانهء خويش برد و همىبداشت تا چوب‌خواره‌اش بخورد . و به روايتى آن را به فرمان پيغمبر در مسجد دفن كردند ، و تواند بود كه بعد از دفن هنگام تخريب مسجد ، ابىّ بن كعب آن را برآورده باشد . در خبر است كه چون پيغمبر روز جمعه بر منبر شدى بر مردمان سلام كردى و چون بنشستى مؤذن بانگ نماز در دادى ؛ و اگر كسى را سوگند واجب مىافتاد به نزديك منبر كلمه قسم بر زبان نمىراند چه آن حضرت فرمود : من حلف على منبرى أو عند منبرى كاذبا و لو على سواك أراك فليتبوّأ مقعده من النّار . « 1 » و هم از آن حضرت حديث كنند كه فرمود : ما بين قبرى و منبرى روضة من رياض الجنّة و منبرى على حوضى . و رسول خداى چون بر منبر مىنشست پاهاى مبارك را بر پايهء سيم مىنهاد ، و أبو بكر در پايهء سيم مىنشست و پاى در دويم مىنهاد ، و عمر در دويم مىنشست و پاى را به زمين مىنهاد و چون نوبت به عثمان رسيد بر جاى پيغمبر نشست . او را گفتند : تو از أبو بكر و عمر فرودترى ؟ چون است كه از ايشان برترى جستى ؟ گفت : اگر به جاى ايشان مىنشستم گمان مىرفت كه خود را همسر ايشان دانم اما در جاى
هامش
( 1 ) . هركه بر فراز منبر من يا در كنار منبر من به دروغ قسم ياد كند هر چند براى پاره چوب مسواك باشد جاى او در آتش است .