تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1394

مساهمون:

ص١٣٩٤
سهل بن سعد ساعدى گويد : آن منبر از چوب گز بود و سازنده آن كنيزكى بود كه از يك تن زنان انصار خط آزادى داشت . و هم از سهل بدين گونه آورده‌اند كه پيغمبر بر ستون مسجد پشت بازداده خطبه و اندرز مىفرمود ، اصحاب گفتند : يا رسول اللّه مسلمين فراوان شده‌اند اگر فرمائى از بهر تو نشيمنى بلند طراز كنيم تا همهء مردمان تو را ديدار توانند كرد ، و اصغاى كلمات توانند نمود ، فرمود روا باشد . از درودگران جز مردى كه ميمون نام داشت در مدينه نبود ، پس ميمون با سهل برفت و از دار طرفا چوب آورده منبرى بساخت . و باز از سهل ديگرگونه حديث كنند گويد : رسول خداى به نزديك زنى از انصار فرستاد و آن زن عايشه نام داشت و او را غلامى بود كه يا قوم رومى مىناميدند ، و فرمان كرد كه : مرى غلامك النّجار يعمل لى اعوادا اجلس عليهنّ يعنى : غلام خويش يا قوم را بفرماى از بهر من منبرى از چوب بطرازد تا بر آن بنشينم . و از بريده بدين گونه حديث كرده‌اند كه پيغمبر ايستاده خطبه مىكرد وقتى از درد پاى شكايت فرمود اصحاب برفتند و دار خرمائى قطع كردند و بياوردند ، و در زمين مسجد نصب دادند تا هنگام موعظه تكيه فرمودى . وقتى چنان افتاد كه مردى از روم به مدينه آمد و اين بديد با يك تن از اصحاب گفت : اگر پيغمبر خواهد از بهر او نشيمنى بطرازم كه اگر خواهد بر فراز آن بنشيند و اگر نه به پاى شود . چون اين سخن به حضرت رسول برداشتند او را فرمود : بدانچه گفته‌اى تقديم خدمت كن . پس مرد رومى منبرى بساخت و آن را در جنب محراب جاى دادند . و اين وقت روز جمعه بود پس رسول خداى به مسجد آمد و از آن ستون كه پشت مىداد بگذشت ، و بر منبر برآمد و لب به خطبه بگشاد ، چون بانگ پيغمبر بالا گرفت بانگ ناله و حنين « 1 » آن ستون نيز بر شد . مانند طفلى كه مادر خويش را جويد ، يا چون ناله كسى كه فريفته ديگر كس باشد . و به روايتى چون شترى كه بچه خويش ياوه كرده باشد ، و در زمان آن چوب بشكافت چنان كه مردم هراسناك شدند و گروهى از جاى جنبش كردند . پيغمبر فرمود : هيچ از اين پارهء چوب شگفتى نمىگيريد ! مردم مسجد گوش و هوش فراداشتند و بانگ و ناله و حنين آن چوب را اصغا نمودند و سخت بگريستند ،
هامش
( 1 ) . حنين : آه و زارى