تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1371

مساهمون:

ص١٣٧١
باشد كه بيست و پنج ( 25 ) روز پيغمبر مردم طايف را حصار داد . و در ميان دو لشكر رزمهاى عظيم برفت و بسيار كس از مسلمانان جراحت يافت و دوازده ( 12 ) تن مقتول گشت ، يك تن از قبيلهء بنى ليث بود و چهار ( 4 ) از انصار ؛ و از جماعت قريش هفت ( 7 ) تن مقتول گشت ، عبد اللّه بن ابى بكر يك تن از ايشان بود و او زخم تيرى يافت ، و چنان افتاد كه آن زخم يك چند از مدت سر به هم گذاشت و صورت التيام گرفت ، و ديگرباره گشوده شد و بعد از وفات رسول خداى بدان زخم درگذشت . مع القصه هركس از مردم ثقيف و هوازن در بيرون قلعهء طايف جاى داشتند طوعا او كرها مسلمانى گرفتند و آنان كه در قلعه بودند نيك بكوشيدند ؛ و مسلمين را زحمت فراوان كردند . گويند : در ايام محاصره سلمان فارسى عرض كرد كه از بهر فتح اين حصار منجنيق دستيارى « 1 » بزرگ است ، و رسول خداى اجازت كرد ، پس زيد بن زمعه و به روايتى خالد بن سعيد منجنيقها بساختند و از پس ديوار باره نصب دادند ، و دو دبّابه از بهر تخريب حصن ساخته كردند . - و دبّابه آلتى است كه از پوست جانوران و چوب درختان بسازند كه در هر يك مردى چند جاى كند و فراز آن پوشيده باشد تا نتوانند از زبر حصن ايشان را آسيبى كنند - و بر سر ايشان اشياء قتاله فرو افكنند . آنگاه اين دبّابه را به پاى حصن بردند تا مردان از درون دبّابه ديوار باره را نقب زنند و ثلمه افكنند . يقال قدم بالمنجنيق يزيد بن زمعة ، فارسل عليهم ثقيف سكك الحديد محماة بالنّار فاحرقت الدبّابة ، فامر رسول اللّه بقطع اعنابهم و تحريقها ، فنادى سفيان بن عبد اللّه الثّقفى لم تقطع اموالنا امّا ان تأخذها ان ظهرت علينا و اما ان تدعها للّه و الرّحم ، فقال رسول اللّه فانّى ادعها للّه و الرّحم فتركها . يعنى : چون يزيد بن زمعة منجنيق و دبّابه بياراست ، مردم قلعه از در مدافعه استوار شدند ، و آهن پاره‌ها با آتش تافته كرده فرو ريختند چنان كه دبّابها بسوخت ، و مسلمانان از كار نقب بازماند . لاجرم رسول خداى بفرمود : تا انگورستان ايشان را قطع كردند و بسوختند ، اين زمان سفيان بن عبد اللّه ثقفى فرياد برداشت كه : اى محمد چرا اموال ما را ناچيز كنى ، اين درختان را بگذار اگر بر ما غلبه كردى از آن تو خواهد بود ، و اگر نه از بهر قربت خداى و قرابت رحم بر ما رحم كن ، پيغمبر فرمود : براى خدا و حرمت رحم
هامش
( 1 ) . دستيار : به معنى معين و ياور است .