به مخالفت ذليل مسازيد .
و پس كار ايشان را به نظم كرد و حكم خداى را جارى ساخت .
بالجمله چون رسول خداى از كار عتّاب بن اسيد بپرداخت تجهيز لشكر فرمود و با دوازده هزار ( 12000 ) و به روايتى شانزده هزار ( 16000 ) مرد جنگى از مكّه خيمه بيرون زد ، و يك صد ( 100 ) زره و بعضى ديگر از آلات حرب از صفوان بن اميّه به عاريت گرفت - چنان كه از اين پيش به شرح رفت - و حمل آن أشيا را صفوان بر شتران خويش نهاد و ملازم ركاب شد . و در عرض راه عبد اللّه بن أبى حدرد الاسلمى كه به جاسوسى رفت برسيد و صورت حال دشمنان را بنمود . عمر بن الخطاب عرض كرد يا رسول اللّه آيا نمىشنوى ابن أبى حدرد چه مىگويد : فقال :
قد كنت ضالا فهداك اللّه يا عمر و ابن أبى حدرد صادق .
بالجمله چون ابن أبى حدرد كثرت سپاه دشمن و فزونى اموال و اثقال ايشان را بنمود ، پيغمبر تبسّمى فرمود و گفت : اميد مىرود كه آن اموال غنيمت مسلمانان شود .
و از آن سوى نيز مالك سه كس از بهر جاسوسى به لشكرگاه رسول خدا فرستاد .
چون ايشان لشكر اسلام را نظاره كردند و بازشدند مالك لرزشى و رعدتى تمام در اندام ايشان معاينه كرد ، گفت : شما را چه رسيده ؟ گفتند : مردان سفيدپوش بر اسبان ابلق نگريستيم كه هرگز مانند آن ديدار نشده ، و هيچ وقت لشكر ما را نيروى نبرد ايشان نخواهد بود ، چه آن جماعت مردم آسمانند ، صواب آن است كه لشكر خويش را برداشته طريق مراجعت سپارى . مالك گفت : ناكسترين لشكر شما بودهايد . و از بيم آنكه مردم را به هول و هرب اندازند بفرمود ايشان را بازداشتند تا اين خبر پراكنده نشود ، آنگاه مردى را كه به دلاورى شناخته داشت طلب نمود او را به جاسوسى فرمان كرد ، وى برفت و بازآمد و نيز بدان گونه خبر آورد با اين همه فتورى در عزيمت مالك راه نكرد .
و از اين سوى چون أبو بكر ساختگى لشكر اسلام و عدّت و عدّت ايشان را نگران شد ، عجبى در وى راه رفت و گفت : امروز آن نيست كه ما از قلّت عدد مغلوب عدو گرديم . رسول خداى اين سخن را كه از در غرور بود مكروه داشت و
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1351
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٣٥١